السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
458
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اما اعراض كه بسايط خارجى و غيرمركب از ماده و صورت هستند ، ما به الاشتراك در آنها عين ما به الامتياز مىباشد ، لكن عقل ( در ظرف تحليل و ذهن ) در آنها مشتركات و مختصاتى مىيابد و آنها را اجناس و فصول اعتبار مىنمايد و سپس همانها را به شرط لا لحاظ نموده ، آنها مواد و صُوَر عقلى براى بسايط مىگردند . مطلب در جواهر مجرده بر همين منوال است . شرح ماده و صورت در جوهرهاى مادى مانند انسان و فرس و بقر امور خارجى هستند . آنها در خارج به وجود واحد موجودند ، و منشأ انتزاعِ جنس و فصل مىباشند . حيوانيت كه مبدأ تحركات حيوانى مانند شهوت ، غضب ، تشنگى ، گرسنگى ، خستگى و خواب است براى انسان در خارج ، موجود است همانطور كه ناطقيت كه منشأ ادراكات عقلى است « 1 » در خارج براى انسان ، موجود است . حال اگر اين ماده و صورت را به عنوان لا به شرط ملاحظه كنيم به اين معنا كه قابل انضمام به غير خود باشند به نام جنس و فصل خوانده مىشوند . تعدد جنس و فصل و اعتبارات آنها در مركبات مادى - يعنى آنها كه ماده و صورت در خارج دارند - ظاهر است . ولى در باب اعراض كه بسيط هستند مطلب بدين وضوح نيست . مقولات نه گانهء عَرَضى همانطور كه در بحث مقولات خواهد آمد همه و همه بسيطند ؛ بدين معنا كه براى آنها در خارج ، ماده و صورت وجود ندارد . فى المثل رنگ قرمز را كه يك عَرَض به نام كيف هست ، در نظر مىگيريم . لونيت براى رنگ قرمز و ديگر الوان جنس محسوب مىشود و قرمز بودن براى آن فصل ، اكنون سؤال اين است كه آيا در خارج ، رنگ بودن چيزى است جداى از قرمز بودن ، تا
--> ( 1 ) . اگر ناطقيت را به معناى ادراك كليات ، معنا كنيم