السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
445
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
معنايى كه اينگونه تعقل شود نسبت به مقارنِ زايد ، ماده و نسبت به مجموع از او و مقارن ، علت مادى محسوب مىگردد . شرح حال كه در نوع ، معناى مشتركى به نام جنس ، وجود دارد اگر او را به شرط لا ملاحظه نماييم - بدين معنا كه او را تنها ملاحظه نموده و هرچه از مقارنات را كه همراه اوست زايد بر او بينگاريم - در اين صورت قابل حمل بر مقارن يا مجموع از او و مقارن نخواهد بود ؛ زيرا به شرط لا يعنى چيزى كه تنها ملاحظه شده است . و در اصطلاح ، او ( حيوان ) نسبت به مقارن ( ناطق ) ماده محسوب و نسبت به مجموع ( انسان ) علت مادى ناميده مىشود . ماده نسبت به صورت ، علت مادى ناميده نمىشود زيرا هر يك از ماده و صورت داراى ماهيت مستقل مىباشند و هيچكدام علت يكديگر نيستند ، اما هر يك از ماده و صورت نسبت به مركب از ايندو ، علت مادى و صورى مىباشند زيرا اجزاء مركب ، علت مقوم مركب محسوب مىگردند و نسبت به آن عليت دارند . جنس داراى اعتبار لا به شرط است متن وجاز أن نعقله مقيساً إلى عدّةٍ . . . بهذا الاعتبار جنساً والّذى يُحصّله فصلًا . ترجمه و جايز است كه حيوان را در مقايسه با پارهاى از انواعى كه اشتراك در آن دارند ، تعقل كنيم . مانند آنكه حيوان را تعقل كنيم كه او يا انسان است يا فرس يا غنم يا چيز ديگرى از انواع حيوانى در اين صورت ، حيوان يك ماهيت ناقص و غير محصل است ؛ مگر آنكه فصلى كه مختص به يكى از انواع هست به آن ضميمه گردد و آن را به عنوان ماهيت تام ، تحصل بخشيده و نوع قرار دهد . مانند آنكه