السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
444
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح هر ماهيتى آثار ويژهء خود را دارد . سوزندگى براى آتش ، سردى براى يخ ، و شورى براى نمك ، به عنوان آثار نوع ، ثابت است . ما به هر ماهيتى به جهت واجديت آثار ويژهء خود و به عنوان آنكه يك ماهيت تام هست ، نوع مىگوييم . برخى از معانى ذاتى چون حيوان كه در چند نوع واقع شده است آنها را جنس مىناميم . و برخى چون نطق كه در نوع واحدى يافت مىشوند ، فصل ناميده مىشوند . جوهر ، جسم نامى و حيوان به ترتيب اجناس عالى ، متوسط و سافل هستند . همانطور كه ناطق ، حساس يا متحرك بالإراده نسبت به انسان فصل قريب و بعيد محسوب مىشوند . جوهر و نامى و حيوان گرچه هر كدام نسبت به نوع مادون خود جنس محسوب مىشوند اما هر يك از اينها نسبت به ما فوق خود نوع مستقلى محسوب مىشوند حيوان ، نوعى از نامى و نامى نوعى از جسم و جسم ، نوعى از جوهر محسوب مىشود . ماده و علت مادى در انواع متن ثمّ انّا إذا أخذنا معنى الحيوان الموجود . . . بالنّسبة إلى المجموع منه و من المقارن . ترجمه وقتى ما معناى حيوانى را كه در بيش از يك نوع موجود است ، ملاحظه نموده و او را جوهر ، جسم ، حساس و متحرك بالاراده تعقل مىنماييم ، مىتوانيم او را تنها تعقل كنيم به گونهاى كه معانى مقارن او را مانند ناطق ، زايد بر او گرفته بيرون از ذات او به شمار آوريم . اين معنايى كه تعقل نمودهايم مغاير با مجموعِ مركبِ از او و مقارناتش هست و بر او حمل نمىگردد ، همانطور كه بر مقارناتش حمل نمىگردد . پس ، مفهوم حيوان ، غير از مفهوم حيوان ناطق يا مفهوم ناطق است .