السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
408
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
نقيض سؤال نمود و گفت : آيا ماهيت من حيث هى موجود است يا لاموجود ( يعنى آيا وجود يا عدم ، عين يا جزء ماهيت هستند يا نه ) براى آنكه جواب ، مطابق سؤال باشد و به جهت آنكه از دو طرف نقيض ، سخن به ميان آمده است و براى تحقق ساختار نقيض ، بايد ادات سلب را بر حيثيت ( يعنى قيدى كه پسوند ماهيت مىآيد كه همان قيد مِن حيث هى هى باشد ) مقدم داشت و چنين پاسخ داد : « ليست الماهيّة من حيث هى بموجودة ولا لا موجودة » . و اگر ادات سلب از قيد حيثيت ، مؤخر شود و در پاسخ گفته شود كه « الماهيّة من حيث هى هى ليست بموجودة ولا لا موجودة » چنين توهّم مىشود كه ادات سلب جزء محمول شده و قضيه بهصورت معدوله درآمده است . و اگر اين توهم صحيح باشد مفاد قضيه اين مىشود كه ماهيت عبارت است از اين حيث ذاتى كه ليسيت وجود ولا وجود هست ، در حالىكه بالبداهة حيث ذاتىِ ماهيت ليسيت وجود و يا عدم نيست يعنى اقتضاى ذات ماهيت عبارت از سلب و نفى وجود و عدم نمىباشد بلكه ماهيت نسبت به سلب ، لا اقتضاست همانگونه كه نسبت به ايجاب وجود و عدم لا اقتضاست علاوه بر اينكه ادات سلب ، مقيد به قيد هى هى شده ، در واقع آنچه رخ داده است « الرّفع المُقيّد » مىباشد و براى اينكه رفع المقيّد حاصل شود بايستى ادات سلب - يعنى ليس را - بر موضوع مقدم داريم ، تا اطلاق سلب همچنان بر جاى خود باقى بماند و موجود و لا موجودِ مقيد به قيد مرتبهء ماهيت ، به واسطهء ليس كه سلب مطلق هست رفع گردد . بديهى است كه منظور سؤال كننده اين بود كه كداميك از وجود و لا وجودِ مقيد به قيد مرتبه ، عين مرتبهء ماهيت هست ؟ جواب بايد صحيح و مطابق با سؤال باشد ؛ يعنى وجود ولا وجودِ مقيد به مرتبه ، وضع يا به وسيلهء ليس رفع گردد . حال اگر ادات سلب يعنى ليس را مؤخر بياوريم به چنين هدفى دست نمىيابيم ؛ زيرا با مقيد نمودن سلب از مقيد نمودن وجود ولاوجود كه هدف اصلى از سؤال و حكم به ارتفاع آن در جواب