السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
407
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
بنابراين رفع وجود و عدم در جملهء « ليست الماهيه من حيث هى بموجودة ولا بمعدومة » مطابق جواب اول از باب ارتفاع نقيضين نيست چون مقصود آن است كه وجود و عدم عين و يا جزء ماهيت نيستند و مطابق جواب دوم وجود و عدم مقيد به مرتبهء ماهيت كه در جملهء فوق رفع گرديدهاند نقيض يك ديگر نيستند بلكه نقيض وجود در مرتبهء ماهيت لا وجود در مرتبهء ماهيت است نه عدم در آن مرتبه آنگونه كه مستفاد از جملهء فوق مىباشد . متن ولذا قالوا : « إذا سُئل عن الماهيّة . . . والعدم غير مأخوذ فى حدّ ذات الماهيّة . » ترجمه لذا ( يعنى از آن جهت كه نقيض وجود در مرتبهء ماهيت ، عدم در مرتبه ماهيت نيست ، بلكه لا وجود در مرتبهء ماهيت است . ) گفتهاند : اگر از طرفين نقيض دربارهء ذات ماهيت سؤال شود ، ( جهت ساختار نقيض ) لازم است با تقديم ادات سلب بر حيثيت ، به سلب طرفين ( از مرتبهء ماهيت ) پاسخ داده شود ، تا اينكه ( تقديم سلب ) سلب المقيّد را افاده كند ، نه السلب المقيّد را . پس ، وقتى سؤال مىشود كه آيا ماهيت من حيث هى موجود است يا موجود نيست ، جواب آن است كه بگوييم : نه ماهيت من حيث هى موجود است و نه لاموجود . تا ( اين جواب با توجه به تقديم سلب ) افاده كند كه هيچ يك از وجود و عدم ، در ذات ماهيت مأخوذ نيستند . شرح در فقرهء قبلى گفته شد كه نقيضِ وجودِ در مرتبهء ماهيت ، عدمِ در مرتبهء ماهيت نيست . به عبارت ديگر نقيض المقيّد ( كه وجود در مرتبه است ) الرّفع المقيّد ( كه عدم در مرتبه است ) نمىباشد ، بلكه نقيض المقيّد ، رفع المقيّد ( كه رفع همان وجود در مرتبه باشد ) مىباشد . اكنون مؤلف در اين فقره مىفرمايند : به همين سبب است كه اگر كسى از دو طرف