السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
406
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
و رفع مىشود ) نيست . تا ارتفاع اين دو ، اين سؤال را مطرح كند كه چگونه در محال بودن ارتفاع نقيضين ، استثنايى رخ داده است . بلكه نقيضِ وجودِ در مرتبه ماهيت ، لاوجودِ در مرتبهء ماهيت است . و به عبارت ديگر اگر بخواهيم يك چيز را به نقيض خودش تبديل كنيم بايد او را با تمام قيودى كه برايش حاصل است برداريم ؛ زيرا « نقيض كلّ شىء رفعه » . و نقيض وجود در مرتبهء ذات ، لا وجود در مرتبهء ذات مىباشد ، نه عدم در آن مرتبه . و به عبارت فنى نقيض « المقيّد » رفع « المقيّد » هست . يعنى همان چيزى كه مقيد است اگر او را برداريم نقيض ، تحقق پيدا مىكند . اما اگر عدم را مقيد به قيد مرتبه كرده و آن را برداريم ، اين نقيضِ وجود در مرتبه نيست و نقيض ، تحقق پيدا نكرده است . لذا مؤلف مىفرمايد : « الرّفع المقيّد » . كه همان عدم مقيد به مرتبه است نقيض وجود مقيد به مرتبه نمىباشد . نتيجه اينكه آنچه ما او را از مرتبهء ماهيت ، مرتفع مىدانيم ، يعنى وجود را از مرتبهء ماهيت رفع مىكنيم - همانطور كه عدم را از مرتبهء ماهيت بر مىداريم - اين دو ، نقيض يكديگر نيستند ، تا اشكال شود كه چطور ارتفاع دو نقيض ، جايز شمرده شده است . بنابراين ، جواب دومى كه از اشكال مىدهند نقيض بودن ( وجود و عدم در مرتبهء ماهيت ) را ناصحيح مىدانند . و جواب اولى كه از اشكال در فقرهء قبلى دادند ارتفاع چيزى را كه على الظاهر به نگاه سطحى نقيض مىنمايد ، توجيه مىنمايند و مىگويند : مراد از ارتفاع اين دو از مرتبهء ماهيت ، سلب عينيت و جزئيت اينها از مرتبهء ماهيت است . بنابراين ، كلمهء ارتفاع نقيضين - كه از يك مضاف و يك مضاف اليه تشكيل يافته است - مطابق با جواب اول توجيه ، و مطابق جواب دوم در محل بحث صدق نمىكند . اينجا كلام صدرالمتألهين معنا پيدا مىكند ، كه مىگويند : بهتر است ما نحن فيه را از باب ارتفاع نقيضين به شمار نياوريم .