السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
405
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح در فقرهء پيشين روشن شد كه مرتبهء ذات ماهيت چيزى غير از وجود و عدم هست . لذا مىتوان از مرتبهء ماهيت ، وجود و عدم را سلب كرد و گفت : ماهيت در مرتبهء ذات ماهوىِ خود نه موجود است و نه معدوم ، و اگر در ظرفِ واقعيت ، موجود يا معدوم مىشود وجود و عدم بر او عارض مىشود و خارج از ذات اوست . اما در اين فقره ابتدا مىگويند : رفع وجود و عدم از مرتبهء ماهيت از باب ارتفاع نقيضين است و ارتفاع نقيضين از مرتبهء ذاتِ ماهيت ، جايز است . ممكن است كه به نحو مقدر سؤالى پيش آيد كه : محال بودن ارتفاع نقيضين يك حكم عقلى است و استثنا نمىپذيرد . چطور در اينجا ارتفاع نقيضين ، جايز شمرده شده است ؟ آيا در قواعد عقلى تخصيص راه دارد ؟ به اين سؤال ، دو جواب مىدهند كه هر دو را در فقرهء پيشين در خلال مطالب ديگر بيان كردند . و آن اينكه مقصود از ارتفاع نقيضين در اينجا يك معناى خاصى است و به معنايى كه در موارد ديگر متعارف هست ، نمىباشد . و آن عبارت از اين است كه وجود و عدم ، هيچ كدام عين يا جزء ماهيت نيستند . نفى عينيت و جزئيت وجود و عدم از مرتبهء ماهيت از سنخ ارتفاع نقيضين نيست . و به قول صدرالمتألهين در اسفار مسئله اساساً از باب ارتفاع دو امر نقيض نيست تا سؤال شود كه آيا تخصيصى در اين قاعدهء عقلى رخ داده است ، پس مسئله تخصصاً از اين باب ، خارج است نه تخصيصاً . جواب ديگرى از اين مسئله مىدهند كه آنرا در اين فقره مطرح مىكنند و مىگويند : اينكه ما وجود و عدم را از مرتبهء ماهيت ، مرتفع و منتفى مىدانيم و مىگوييم شأن اين دو ، غير از شأن « ماهيت من حيث هى هى » هست - همانطور كه شأن « جسم ، بما انّه جسمّ » غير از شأن سواد ولا سواد هست - اينجا اصلًا نقيضين تحقق پيدا نكرده است ، تا ارتفاع آن از باب ارتفاع نقيضين باشد ؛ زيرا نقيضِ وجودِ در مرتبهء ماهيت ( كه از ماهيت سلب و رفع مىشود ) عدمِ در مرتبهء ماهيت ( كه از او سلب