السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

404

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مىآوريم ، اكنون مىگوييم ماهيت فى نفسه با قطع نظر از هر چيز ديگر و به عبارت ديگر به حمل اولى ، يعنى « الماهيّه بما أنّها ماهيّة » ، نه وجود ، عين و جزء اوست و نه عدم ، عين و جزء اوست ؛ زيرا اگر يكى از آن دو ، عين يا جزء ماهيت باشند محال است كه ماهيت بتواند از چيزى كه عين او يا جزء اوست جدا شود و مقابلِ آن عين و يا جزئش گردد ، چون در اين صورت ، انفكاك شىء از خودش پيش مىآيد . آرى ، ماهيتى كه به حمل اولى و با عنايت به ذات او نه موجود است و نه لاموجود در ظرف نفس الامر و واقع ، خارج از اتصاف به يكى از اين دو نيست ، زيرا در خارج يا وجود بر او عارض مىشود و موجود است ، يا عدم عارض مىشود و معدوم . و به عبارت فنى ، به حمل شايع يا موجود است يا معدوم ، اما ظرف خارج چيزى غير از مرتبهء ماهيت است . توجيه اشكال مقدّر متن وهذا هو المراد بقولهم : « انّ ارتفاع . . . أى رفعُ المقيّد دون الرّفع المقيّد . ترجمه و اين‌كه مىگوييم ( ماهيت فى حد ذاتها نه موجود است و نه لا موجود ) همان مرادِ قول حكماست كه مىگويند : ارتفاع وجود و عدم از ماهيت من حيث هى ارتفاع نقيضين از مرتبهء ماهيت است و اين ( ارتفاع نقيضين از مرتبه ) محال نيست ؛ آنچه محال است ارتفاع نقيضين از ظرف واقعيت است ، با تمام مراتبى كه دارد . منظور حكما از اين سخن ( جواز ارتفاع نقيضين از مرتبه ) اين است كه نقيض وجودى كه ملحوظ در حد ذات هست ، عدم در حد ذات نيست ، بلكه ( نقيض او ) عدمِ وجود در حد ذات مىباشد . يعنى « حد ذات » كه مرتبهء ماهيت است قيد براى وجود باشد نه عدم . يعنى ( نقيض وجودِ در مرتبهء ماهيت ) رفع المقيد مىباشد ( يعنى رفع همين وجود ) نه الرّفع المقيّد ( عدم در مرتبهء ماهيت ) .