السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

371

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

گاهى عقل او را به وجود اضافه مىكند و در اين هنگام براى او ثبوت ذهنى و بهره‌اى از وجود ، حاصل مىشود . و عدمى از عدم ديگر تمايز مىيابد ، مانند عدم بصر كه متميز از عدم سمع است و عدم انسان كه متميز از عدم فرس هست . در اين‌جاست كه عقل بر عدم ، احكامِ ضرورى آن را مترتب مىكند و در حقيقت مرجع اين احكام ، تثبيت احكام وجود است . شرح قبلًا گفته شد عدم ، مصداق و واقعيتى در خارج ندارد . لذا بطلان محض است . و چون چنين است هيچ عدمى به خودى خود از عدم ديگر تمايز نمىيابد . لكن گاهى عدم را به حقايقى اضافه مىكنيم كه آن حقايق ، وجود خارجى دارند . كه از اضافه عدم به آن حقايق براى عدم ، بهره‌اى از وجود حاصل مىشود ، مانند عدمِ سمع كه متمايز از عدم بصر است . از اين رهگذر براى عدم ، تمايز به وجود مىآيد . در واقع اين تمايزها از آنِ وجود و ماهيات موجوده است كه به سبب اضافه عدم به آنها ، به عدم سرايت كرده است . و چون عدم ، بطلان محض است پس به طور حقيقى هيچ حكمى دارد و اگر حكمى مانند عليت را به آن نسبت مىدهند و مىگويند عدم علت ، علت براى عدم معلول است اين در حقيقت تثبيت احكام وجود است ، يعنى خواسته‌اند بگويند وجود علت علت براى وجود معلول است . عدم هم علت مىخواهد متن و من هذا القبيل حكم العقل بحاجة . . . متوقف على وجود علّتها . ترجمه از جمله احكامِ عدم ، حكمِ عقل است به اين‌كه ماهيت ممكنه در تلبسِ به عدم ، به علت كه همان عدم علت موجود است ، نيازمند است . پس ، عقل وقتى ماهيت من حيث هى را خالى از تحصل ولا