السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

304

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مقصود در اين فصل نفى واسطه در عروض است . ماهيات امكانى براى موجود شدن نياز به واسطه درعروض دارند ، كه همان وجودات خود آنهاست . يعنى موجوديت اولًا براى وجود آنها و سپس و به واسطهء وجود آنها ، بر ماهيات آنها عارض مىگردد . در حمل وجود بر واجب الوجود بالذات به دليل نداشتن ماهيت نياز به واسطه در عروض نيست ؛ زيرا وجود عين ذات اوست . مقصود از اين‌كه او ماهيت ندارد اين است كه ما در ممكنات دو حيث مىيابيم : يكى بيان‌كننده چيستى آنهاست و ديگرى بيان كننده هستى آنها . ماهيتها مرزهاى وجودى و بيان كنندهء چيستىها هستند كه مغاير با حيث وجودند . مىخواهيم در اين فصل بگوييم كه واجب الوجود دو حيث ندارد . و به عبارت ديگر همچون ممكنات ، مركب از ماهيت و وجود نيست . چيستى او همان هستى مطلق و بى مرز اوست ؛ نه امرى مغاير و زايد بر هستى او . برهان اول بر عدم ماهيت براى واجب تعالى متن وقد اقاموا عليه مع ذلك حُجَجاً . . . إلى الوجود المتقدّم فيتسلسل . ترجمه در عين حال كه مسئله روشن است ، « 1 » براهينى بر آن اقامه كرده‌اند . متين‌ترين آنها اين است كه اگر براى واجب بالذات ماهيتى وراى وجود خاص به او باشد ، همانا آن وجود ، زايد بر ماهيت و عارض بر آن خواهد بود . و هرامر عرضى ، علت مىخواهد . نتيجه آن‌كه وجودش بايستى معلول باشد ؛ يا معلول ماهيتش يا غير آن . دومى ، يعنى اين‌كه وجودش معلول غير ماهيت باشد ، با وجوب وجود او منافات دارد . اولى ، يعنى اين‌كه او معلول ماهيتش باشد ايجاب مىكند تقدم وجودِ ماهيت او بر وجود خودش ؛ چون ضرورتاً لازم است تقدم وجود علت بر معلول .

--> ( 1 ) . ر . ك : اسفار ، ج 1 ، ص 96 - 113 و ج 6 ، ص 48 - 57 و صدرالمتألّهين ، شرح الهداية الاثيرية ، ص 283 - 288