السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
305
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
حال اگر آن وجود متقدم ( كه از آنِ ماهيت است ) عين وجود متأخر ( كه ماهيت او را به عنوان علت مفيضة مىدهد ) باشد لازم مىآيد تقدم شىء على نفسه . و اين محال است . و اگر غير آن باشد لازم مىآيد كه ماهيت واحد به بيش از يك وجود ، موجود شود ، كه قبلًا محال بودنش گذشت . « 1 » علاوه بر اين ما نقل سخن مىكنيم به وجود قبلى ( وجودى كه به عنوان علت ، وجود بعدى را اعطا مىكند ) . و هكذا . . . ، كه در اين صورت تسلسل پيش مىآيد . شرح حاصل سخن اينكه اگر مدعا ثابت باشد كه واجب الوجود ماهيتى جداى از وجودش ندارد ، هيچ سخنى نيست . اما اگر مدعا ثابت نبود مىگوييم هر موجودى كه ماهيت دارد وجود او بر ماهيتش عارض مىگردد . و هر چيزى كه بر چيز ديگر عارض شود علت مىخواهد . سؤال اين است كه علت عروض وجود واجب بر ماهيت او چيست ؟ اگر گفته شود شىء سومى وجود واجب را بر ماهيتش عارض مىكند لازمهء اين سخن آن است كه واجب الوجود معلول آن شىء باشد . و اين با واجب بودن او سازگار نيست . اما اگر گفته شود كه خود ماهيتش وجودش را بر خودش ، عارض مىكند . در اينجا به حكم آنكه علت بايد بر معلول « تقدم بالوجود » داشته باشد ، بايستى ماهيت به وجود خود بر معلول كه همان وجود عارضى اوست تقدم پيدا كند . سؤال مىشود كه آيا وجود متقدم با وجود متأخر يكى است ، يا دو تا ؟ اگر يكى است لازم مىآيد تقدم شىء بر خودش ؛ زيرا وجود متأخر در مرتبهء متقدم واقع شدهاست ، در حالى كه عين اوست . و اگر دو وجودند مستلزم محال ديگرى است كه عبارت باشد از اينكه يك موجود به نام واجب الوجود دو وجود دارد ؛ يكى وجود ماهيتش و ديگرى وجودى كه ماهيت ، آن
--> ( 1 ) . بيان اين مطلب ، در فصل پنجم از مرحلهء اول ، ذيل عنوان « فى انّه لا تكرار فى الوجود » گذشت