السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

264

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مستقل دارد يا ندارد ، سه نظريه وجود دارد : جمعى مىگويند : امكان از اعتبارات محضه بوده ، هيچ وجودى در خارج ندارد . جمع ديگرى نقطه مقابل اينها قرار گرفته‌اند و مىگويند : امكان در خارج به وجود مستقل ، وجود دارد . جمع ديگرى از محققين فلاسفه معتقدند كه امكان در خارج ، وجود دارد اما نه به وجود مستقل مانند ساير موجودات مستقل ديگر ، بلكه موجوديتى دارد غير مستقل و قائم به موجوديت موضوع خود كه همان ماهيت موجود در خارج است . دليلى كه مؤلف حكيم رحمه الله براى اين نظريه اقامه مىكنند اين است كه : وقتى موجود را كه موضوع فلسفه است تقسيم مىكنيم و مىگوييم « الموجود اما واجب و اما ممكنٌ » واجب در اين تقسيم ، قسيم ممكن قرار مىگيرد . وجوب واجب كه همان ضرورت وجود اوست در خارج موجود است . و چون وجوب در واجب ، عين ذات واجب بوده و خارجى است امكان هم بايد چنين باشد ؛ زيرا اگر امكان در خارج نباشد بلكه در ظرف ديگرى چون ذهن باشد ديگر امكان ، مقابل وجوب قرار نخواهد گرفت ، براى اين‌كه ممكن است يك چيز به حسب دو وعاء هم متصف به امكان گردد و هم به وجوب ؛ يعنى در يكى از دو وعاى ضرورى الوجود باشد و در ديگرى ضرورى الوجود نباشد . در اين صورت ، وجوب و امكان در موضوع واحد جمع مىشوند و ديگر « متقابلين » نخواهند بود و طبعاً قسيم يك‌ديگر هم نخواهند بود ، در حالى كه فرض بر آن است كه اين دو متقابلين و قسيم يك‌ديگر هستند . حال كه وجوب واجب خارجى شد ممكن هم كه قسيم واجب است بايد امكانش خارجى باشد . مضافاً بر اين‌كه مَقسم در هر ظرف كه متحقق است بايد اتصافش به اقسام هم در آن ظرف ، متحقق باشد . و چون مَقسم ، موجود خارجى است ، پس امكان هم كه قسمى از اوست در خارج ، متحقق است . و چون موصوف در خارج به وصفى متصف شد گواه آن است كه وصف هم امر وجودى است . پس ، امكان در خارج به وجود موضوعش كه « ماهيت موجوده » باشد موجود است .