السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

265

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

البته اين‌كه مىگوييم امكان ، وصف وجودى است مقصود آن است كه موجوديت آن در حد موجوديت ساير اعدام ملكات است و مانند عدم سمع و عدم بصر هست ، كه گرچه از اعدامند لكن از آن نظر كه عدمِ ملكهء سمع و بصر هستند و عدم به اين امور وجودى اضافه گرديده است ، از وجود بهره‌اى كسب كرده و در قلمرو اوصاف وجودى در آمده‌اند . موجوديت امكان بيشتر از موجوديت عدم‌هاى مضاف به ملكات نيست . چنين نيست كه امكان مانند زيد و عمرو در خارج موجود است ، تا جمعى انكار كرده بگويند كه امكان ، اعتبار عقلى محض است و هيچ بهره‌اى از وجود خارجى ندارد . امكان هم گرچه در حقيقت ، امر عدمى است و به معناى سلب ضرورتين است لكن اين سلب - همان‌طور كه « 1 » گذشت - سلب مضاف است و اضافه‌اى به كلمهء ضرورتَين دارد و اضافه و نسبتى هم به موضوع و ماهيتى كه دو ضرورت از آن سلب مىشود . و بدين سبب ، كسب وجود نموده و در قلمرو اوصاف وجودى درآمده است و آثارى بر آن مترتب است كه نقطه مقابل آثار وجوب است ، كه همان رفع صرافت و بساطت و غناى ذاتى است . حاصل اين فقره از كتاب در واقع ، دو جواب است : يكى اين‌كه اگر امكان بخواهد قسيم وجوب باشد ، همان‌طور كه وجوب در خارج موجود است امكان هم بايد در خارج موجود باشد ؛ و گرنه قسيم و مقابل او محسوب نخواهد شد . جواب ديگر اين است كه مَقسم در هر ظرفى كه متحقق است اتصافش به اقسام هم بايد در همان ظرف ، متحقق باشد . و چون مَقسم ، موجود خارجى است پس اتصاف به اقسام آن هم در خارج مىباشد . يكى از اقسام آن امكان است و مَقسم در ضمن اين قسم در خارج ، متحقق است .

--> ( 1 ) . ر . ك : همين فصل ، ذيل جملهء « فيكون عدماً مضافاً له حَظٌّ من الوجود »