السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

237

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

است ، با همان شكل و رنگ ، حجم مىبينيم ، اين نمودى از عالم مثال اصغر است كه صُوَر اشياى مادى با وجود تجردى همراه با آثار مادى ، در آن موجود مىشوند . با توضيح فوق مؤلف حكيم در مقام جواب از اشكال مىفرمايند : صُوَر علميه‌اى كه در نفس ما موجود مىشوند ( يعنى همان ماهيات به وجود ذهنى ) مجرد از ماده هستند ، ولى آثار ماده را دارند . پس اگر آسمان‌ها و زمين را با همهء كرانه‌هاى وسيعَش تصور مىكنيم و ماهيات آنها را در ذهن مىآوريم ، تحقق آنها به وجود تجردى است ، گرچه طول و عرض و رنگ و شكل براى آن صُوَر مثالى هم وجود دارد - چنان‌كه در همين جهان مادى هم وجود دارد - لكن ماده براى آنها متصور نيست . حال كه صُوَر ذهنى ، مجرد هستند ديگر معنا ندارد كه شىء مجرد در محلى مانند سلول‌هاى مغز منطبع شود ؛ زيرا اگر آنها در محلى داخل مىشدند به تبع محل بايد تغيير مىكردند و به تبع تقسيم محل ، تقسيم مىشدند ، در حالى كه تغيير و تقسيم در موجود مجرد راه ندارد . پس آنها منطبع ، در محل مادى نمىشوند و اشكال انطباع ماهيت كبير در محل صغير اساساً منتفى است . اشكال با توجه به اين‌كه علوم حسى و خيالى ، مادى هستند و با ماهيات خارجى مباينت دارند . پس وجود ذهنى و حضور ماهيات در ذهن مطابق آنچه در خارج است بىمعناست . متن وبذلك يندفع أيضاً إشكال آخر هو . . . الخارجيّة بأنفسِها فى الأَذهان . ترجمه و با بيان فوق ( كه صُوَر علميه ، مجرد هستند ) اشكال ديگرى هم مندفع مىشود . آن اشكال اين است كه احساس و تخيل ، بر اساس آنچه علماى علوم طبيعى ( و تجربى ) گفته‌اند ، عبارت است از