السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

225

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

كم ، كم و كيف محسوس ، كيف محسوس شد ، به طور واقعى اين موضوعات تحت مقولات ، واقع نشده‌اند ؛ زيرا همان‌طور كه قبلًا ذيل « الأمر الأوّل » بيان كرديم بهرهء ماهيات ذهنى از مقوله‌ها فقط در حد اسم و نام است و نه بيشتر . اين‌طور نيست كه به طور واقعى آنها تحت مقوله‌هايى كه در خارج تحت آنها مندرج هستند ، در ذهن هم تحت آنها مندرج باشند . لذا مىگويند اگر به حمل اولى انسان ، جوهر نباشد و كم ، كم نباشد و كيف ، كيف نباشد - بلكه به حمل شايع چنين باشند - يك ماهيت تحت دو مقوله در آمده است ؛ در حالى كه چنين نيست ، بلكه اينها به طور حقيقى تحت يك مقوله كه كيف نفسانى باشد در آمده‌اند و از مقولات ديگر يك اسم و عنوان به وراثت برده‌اند . « 1 »

--> ( 1 ) . فرق بين اشكال اول كه جوهر و عَرَض با هم جمع مىشوند و بين اشكال دوم كه جوهر و كيف نفسانى با هم جمع مىشوند ، اين است كه جوهر براى جواهر پنج گانه - كه عبارت از ماده و صورت و جسم و نفس و عقل باشند - جنس است و مأخوذ از ذات ماهيت است ، ولى عرضيت براى اعراض ، مأخوذ از ذات ماهيات عَرَضيه نيست ، بلكه مأخوذ از سنخ وجود و نحوهء وجود اعراض است . به عبارت روشن‌تر جوهريت براى جواهر ، وصف ماهيات جوهرى است ، ولى عرضيت براى اعراض تسعه ، وصف براى ذات ماهيات عرضيه نيست ، بلكه وصف وجود آنهاست و بيان كننده آن است كه وجود اعراض ، عارض بر وجود جواهر است . عَرَض دراين‌جا مأخوذ از عُروض است ؛ يعنى عُروضِ وجود ماهيات عَرَضى بر وجود جواهر . پس عرضيت اعراض نه‌گانه ، ذاتى ماهيات آنها نيست تا جنس براى آنها محسوب شود . و همين ملاك مىشود تا اعراض در يك عَرَض جنسى خلاصه نشوند ، بر خلاف جواهر كه در يك جوهر جنسى خلاصه مىشوند . اگر مشائين مىگويند مقولات ده‌تاست يكى جوهر و نه تا عرض ، بدان سبب است كه جوهر را جنس جواهر پنج‌گانه دانسته آنها را در يك جنس خلاصه مىدانند ، ولى در اعراض ، مطلب چنين نيست . لذا هر يك از اعراض به تنهايى خود يك مقولهء مستقل مىشود و جمع مقولات ، ده مىگردد . از اين‌جا پاسخ به اين سؤال كه فرق بين اشكال اول و دوم چيست ، آشكار مىگردد . و نيز وجه دشوارتر بودن اشكال دوم از اول روشن مىشود . اشكال اول اين بود كه جوهر و عرض چگونه با هم جمع مىشوند و به قول حكيم سبزوارى : « فجوهر مع عَرَض كيف اجتمع . » از اين اشكال علاوه بر بيانى كه در متن آمده - كه به دو حمل ، جوهريت جوهر و عرضيت عرض را درك مىكنيم - جواب گفته مىشود كه از آن نظر كه جوهر ، ذاتى براى جواهر هست ولى عَرَض ، ذاتى اعراض نيست ، دفع اشكال اجتماع جوهر و عَرَض آسان‌تر است ؛ زيرا جوهر ، ماهيت جواهر را و عَرَض ، وجود اعراض را نشان مىدهد . در واقع اين دو ، عنوان و نشانهء دو چيز هستند : يكى ماهيت جواهر و ديگرى وجود اعراض . پس مىتوان گفت تقابل اين دو در يك موضوع نيست ، جوهر وصف نفسِ ماهيت و عَرَض وصف وجود ماهيت است ؛ نه نفس ماهيت . بنابراين ، اشكال را با بيان فوق نيز مىتوان حل كرد . ولى اين جواب در حل اشكال دوم به كار نمىآيد ؛ زيرا اشكال دوم ، جمع بين جوهر و كيف است . دراين‌جا همان‌طور كه جوهر ، جنس ماهيت جوهرى واقع شده كيف هم جنس ماهيت خود واقع شده است ؛ يعنى هر دو مقوله ، جنس براى انواع خود هستند . لذا دفع اين اشكال با بيان فوق ، ميسور نيست و اين سؤال به جاى خود باقى است كه جنس يك ماهيت چگونه مىتواند هم جوهر باشد و هم كيف . دفع اين اشكال و ساير اشكالات به همان اختلاف دو حمل است