السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

224

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

را تشكيل مىدهند و علم ، كيف نفسانى است ، اينها مندرج تحت مقولهء كيف مىشوند . حال ، چگونه ممكن است يك ماهيت هم مندرج تحت جوهر باشد ، هم مندرج تحت كيف ؟ هم‌چنين اگر « كم » را تصور كرديم از يك سو به حكم محفوظ بودن ذاتيات ماهيت ذهنى ، كمّ است و از سوى ديگر به حكم آن كه علم ما واقع مىشود كيف نفسانى است ؛ اجتماع اين دو چگونه ممكن است . همين طور ، اگر كيف محسوسى چون رنگ را تصور كنيم ، به حكم محفوظ بودن ذات در ذهن ، بايد كيف محسوس بماند و به حكم علم بودنش بايد مندرج تحت كيف نفسانى شود . چگونه ممكن است كه يك ماهيت هم كيف محسوس باشد ، هم كيف نفسانى ؟ و در واقع يك ماهيت ، تحت دو نوع از يك مقوله درآيد . جواب همهء اينها با توجه به تفكيك حمل اولى و شايع به دست مىآيد . كيف نفسانى بودن همهء اين معقولات و متصورات به حمل شايع است . يعنى وقتى ما مىگوييم انسانِ معقول كيف نفسانى است يا كمّ ذهنى ، كيف نفسانى است يا كيف محسوس در ذهن كيف نفسانى است ، در همهء اين قضايا محمول به حمل شايع بر موضوع خود حمل مىشود ؛ يعنى ميان موضوع و محمول ، تغاير مفهومى بر قرار است ، لكن اين دو مفهوم متغاير در مقام وجود ، متحد شده‌اند . به عبارت ديگر ، انسان معقول و كم معقول و كيف محسوس ، به حكم معقول و عرض بودنشان قائم به نفس بوده كيف نفسانى محسوب مىگردند و در وجود با كيف نفسانى متحد مىگردند . گرچه صرف نظر از اين حمل ، هر يك از اين موضوعات سه گانه به حمل اولى كه حمل خود بر خود است تحت مقولهء خاصِ به خود مندرج هستند . انسانِ جوهرى تحت مقولهء جوهر و كمّ تحت مقولهء كمّ ، و كيفِ محسوس تحت نوع خاصى از كيف يعنى كيف محسوس مندرجند . * قوله : و ليس ذلك من الاندراج فى شىء ؛ يعنى اگر به حمل اولى جوهر ، جوهر و