السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
223
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اشكال دوم ، اجتماع جوهر و كيف متن وإشكال ثانٍ ، وهو أنّ لازم القول بالوجود . . . وليس ذلك من الاندراج فى شىءٍ . ترجمه اشكال دوم اين است كه لازمهء قول به وجود ذهنى ماهيات ، اين است كه جوهر ذهنى - با توجه به محفوظ بودن ذاتيات آن - جوهر باشد . از سوى ديگر علم ، نزد حكما عبارت است از كيف نفسانى . پس ، جوهر ذهنى به حكم آنكه جوهر است از يكسو تحت مقولهء جوهر و از سوى ديگر به حكم آنكه علم ماست تحت مقولهء كيف در خواهد آمد ، و اين محال است ؛ زيرا از آن نظر كه مقولات به تمام ذات با يكديگر تباين دارند ، منتهى به تناقض در يك ماهيت مىشود . مثال ديگر ، وقتى ما كَم را مثلًا تعقل مىكنيم ، ماهيت كَمْ به حُكم آنكه كم است ، تحت مقولهء كم و به حكم آنكه علم ماست تحت مقولهء كيف درخواهد آمد . همچنين وقتى ما كيف مبصر را ( مانند رنگها ) تعقل مىكنيم به حُكم كيف محسوس بودن تحت كيف محسوس و به حُكم علم بودن تحت كيف نفسانى درمىآيند . وجه دفع همهء اين اشكالات به اين بيان هست كه كيف نفسانى بودن همهء اين مثالها ، به حمل شايع است . و اما غير از كيف نفسانى - از عناوين و مقولات ديگرى كه اين مثالها به آنها معنون مىشوند - به حمل اولى مىباشند . و حمل اولى ، آنها را به طور حقيقى مندرج تحت آن مقولات نمىكند . شرح اين اشكال و اشكالات تالى با اشكال اول قريب المأخذ مىباشند و پاسخ هم در همه يكى است . در اينجا اشكال اين است كه اگر ماهيت جوهرى چون انسان و فرس و بقر را تصور كرديم به حكم محفوظ بودن ذاتيات ماهيات ذهنى در ذهن جوهريت آنها محفوظ مىماند . و از سوى ديگر به حكم آن كه وجود ذهنى اين ماهيات ، علم ما