السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
222
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
ثمانيه بايد وحدت حمل هم موجود باشد . بدين معنا كه اگر يكى از دو نقيض داراى حمل اولى و ديگرى داراى حمل شايع بود ، تناقض محقّق نخواهد شد . فى المثل ، در مورد بحث جوهرِ معقول و متصور در ذهن مانند انسان ، به حمل اوّلى ، جوهر خواهد بود و به حمل شايع ، عَرَض . از اين رو به دليل دوگانگى حمل ، اجتماع مقولتَين در ماهيت واحده پيش نخواهد آمد . توضيح اين كه در حمل اولى همانطور كه گفتيم حمل مفهوم بر مفهوم است ( اتحاد دو مفهوم ) و عنايتى به وجود و عدم آن مفهوم نيست . در اين حمل فقط مىخواهيم محمول را عين موضوع از نظر معنا و مفهوم بدانيم و انفكاك آن دو را محال ، مانند « الانسان انسان » و « الجوهر جوهر » . بديهى است كه وقتى ماهيت جوهر ذهنى را - كه بهرهء آن از جوهريت در نام و اسم است و نه بيشتر - تصور كرديم ، خوب به حمل اولى كه حمل مفهوم بر مفهوم است و بنابراين حمل ، هر چيزى خودش ، خودش هست نه غير آن - جوهر ذهنى هم جوهر است نه غير آن . اما به حمل شايع كه عبارت باشد از اتحاد دو مفهوم متغاير در مرتبهء وجود آن ، جوهرمعقول ، چون قائم به نفس و به عنوان عرَض موجود است ، عرض خواهد بود . پس مىتوانيم بگوييم « الجوهر الذّهنى عرضٌ » . و اين جمله ، حمل شايع است ؛ يعنى دو مفهوم متغاير را در مقام وجود ، متحد كرده است . موضوع و محمولى كه هر كدام معناى خاص به خود را دارند با هم وجوداً يكى شدهاند . پس آن جوهرمفهومى ، به وجود خارجى خود كه قائم به نفس است عَرَض مىباشد . براساس توضيحات فوق اگر يك ماهيت به اعتبار يكى از دو حمل ، جوهر و به اعتبار حمل ديگر ، عرَض باشد ، محالى رخ نخواهد داد . و مؤلف حكيم رحمه الله با اين جواب ( دوگانگى حمل ) ساير اشكالاتى را كه متعاقباً مطرح مىكنند دفع خواهند كرد .