السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

217

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ماهيات ذهنى ، داخل در هيچ مقوله‌اى نيستند متن وقد تبيّن بما مرّ أُمور : الأمر الأوّل : . . . على المسامحة تسهيلًا للتّعليم . ترجمه از آنچه گذشت مطالبى آشكار مىشود : مطلب اول : اين‌كه ماهيات ذهنى ، داخل تحت هيچ مقوله‌اى از سلسله مقولاتى كه درخارج ، تحت آن مندرج بوده‌اند ، نمىشوند ؛ زيرا بهرهء اين ماهيات ذهنى از مقوله در حد برخوردارى از مفهوم مقوله است ( نه حقيقت آن ) . پس انسان ذهنى گرچه جوهر و جسم و نامى و حساس و متحرك بالارادة و ناطق هست ، اما نه به عنوان يك مصداق از ماهيتى كه « موجود لافى موضوع » هست ( يعنى مصداق جوهر ) و نه به عنوان اين‌كه چون مفهوم جسم را دارد « صاحب ابعاد ثلاثه » هست و هكذا در ساير اجزاى انسان . پس براى انسان ذهنى بيش از مفاهيم اجناس و فصول كه در تعريف آن آورده مىشوند - آن هم بدون آثار آن - چيزى نيست . و مقصود ما از آثار ، كمالات اولى و ثانوى است . « 1 » معنا ندارد كه ماهيتى داخل تحت مقوله باشد ، مگر آن‌كه آثار خارجى بر آن ماهيت مترتب باشد ؛ و گرنه صِرف انطباق مفهوم مقوله‌اى بر يك ماهيت اگر براى داخل كردن او تحت آن مقوله كافى باشد ، خود لفظ مقوله داخل در مقوله خواهد بود ، چون خود مقوله برخودش به حمل اولى حمل مىگردد ؛ طبعاً مىبايست لفظ مقوله ، فردى و مصداقى از مقوله باشد ( در حالى كه نيست ) . و اين همان چيزى است كه مىگويند : جوهر ذهنى ، جوهر است به حمل اولى و نه به حمل شايع .

--> ( 1 ) . قضيه موجبه يا خارجى است و آن چيزى است كه در او حكم مىشود بر افرادى كه در خارج وجود دارند مانند قتل من فى الدار يا ذهنى است و آن چيزى است كه در او حكم مىشود بر افرادى كه در ذهن وجود دارند مانند الانسان نوعٌ يا حقيقى است و آن چيزى است كه در او حكم مىشود بر افراد اعم از آن كه محقق الوجود باشند يا فرضى الوجود باشند