السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

218

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

بنابراين اگر مىبينيم كه منطقيون ، افراد و مصاديق مقوله را به خارجى و ذهنى تقسيم نموده‌اند اين تقسيم ، جهت تعليم متعلمان و مبنى بر مسامحه بوده‌است . شرح اولين نكته‌اى كه از مطالب گذشته روشن مىشود اين است كه ماهيات ذهنى زير پوشش مقوله‌اى كه در خارج ، زير پوشش آن بودند ، در نمىآيند . برخوردارى آنها از مقوله‌اى كه در خارج ، داخل در تحت اويند ، صرفاً در حد مفهوم مقوله بوده و از آن تجاوز نمىكند . مثلًا وقتى ماهيت انسان را تصور مىكنيم و براى او اجزاى حدى مىآوريم و مىگوييم : « انسان عبارت است از جوهر و جسم نامى و حساس و متحرك بالاراده و ناطق » ماهيت انسان در ذهن حقيقتاً يك فرد از افراد جوهر نيست ؛ زيرا جوهر آن است كه وقتى درخارج ( خارج از ذهن ) يافت شد « لافى موضوع » يافت شود ؛ ماهيت ذهنى كه بيرون از ذهن نيست تا مصداق و فرد جوهر باشد . هم‌چنين ماهيت انسان در ذهن را متصف مىكنيم به اين‌كه جسم نامى است ؛ يعنى مفهوم جسميت و نمو را دارد ، نه اين‌كه ماهيت انسان در ذهن هم ابعاد ثلاثه را كه ويژگى جسم است و نمو را كه ويژگى نباتات است ، داشته باشد . هم‌چنين وقتى مىگوييم : تحرك بالاراده جزء ماهيت انسان است ؛ يعنى مفهوم حركت را دارد نه خود حركت را . و هكذا بقيهء اجزايى كه در تعريف براى انسان آورده مىشوند در حد مفاهيم براى او ثابتند ، نه حقيقت و مصداق آنها . داخل بودن يك ماهيت ، تحت يك مقوله مشروط به وجود خارجى آن ماهيت است و سپس ترتب آثار آن ماهيت در ظرف خارج . و چون ماهيات ذهنى ، واجد اين دو شرط نيستند - يعنى نه موجود در خارجند و نه آثار خارج بر آنها مترتب است - لذا در ذهن به طور حقيقى از مصاديق مقوله‌اى كه در خارج ، تحت آن هستند ، به شمار نمىآيند . و اگر عنوان جوهريت را مثلًا به ماهيتى كه در خارج ، جوهر است بر آن ماهيت - كه