السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
210
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
آنكه نبوده است در نزد من حضور پيدا كرده است . و اينها حكمهاى ثبوتى است ، و نياز به وجود موضوع دارد . و از آن نظر كه موضوعشان در خارج نيست نتيجه مىگيريم كه در ذهن ، موجود است . اين دو دليل ، در عين اثبات وجود ذهنى براى ماهيات ، رد نظريهء اضافه نيز هست ؛ زيرا وقتى ماهيتِ كلى و ماهيتِ صِرف كه در خارج ، وجود ندارند يا مفهومى كه در خارج ، معدوم است تصور شد ، چگونه ممكن است كه ميان عالم و معدوم خارجى ، اضافه برقرار شود ، در حالى كه طرف اضافهاى در خارج نيست تا به وسيلهء آن اضافه محقق شود . لازم به ذكر است كه عدم و معدوم گاهى مقيد ، تصور مىشود ، و گاهى مطلق ، عدم مقيد مانند عدم زيد و عدم عمرو ، در مقابل عدم مطلق ؛ يعنى عدمى كه به مضافاليهاى اضافه نشود ( يعنى العدم الكلّى ) . و معدوم مقيد ، مانند شريك البارى و اجتماع ضدين و نقيضين ، كه معدومهاى معينى هستند در مقابل معدوم مطلق ، كه به موضوع و قيدى مقيد نمىشود ( يعنى المعدوم الكلّى ) . وجود ذهنى ماهيات ، آثار خارجى ندارد متن ولا نرتاب أنّ جميعَ ما نعقله من سنخٍ واحد . . . غير آثارها الخارجيّة الخاصّة . ترجمه ترديدى نيست كه آنچه ما تعقل مىكنيم همه از سنخ واحد هستند . نتيجه مىگيريم كه ماهيات همانطور كه وجودى در خارج داشته و آثارى بر آنها مترتب است ، وجود ديگرى در ذهن دارند كه آثار خارجى بر آنها مترتب نيست ؛ گرچه آثار وجود ذهنى بر آنها مترتب است . شرح قسمت اول اين فقره در مقام پاسخ به يك اشكال مقدر است . گويا مستشكل