السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

211

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مىگويد : مثال‌هايى كه شما آورديد ( كه عبارت بود از تصور ماهيت كلى و صرف و تصور عدم و معدوم ) ادعا را در حد اين مثال‌ها كه وجود خارجى ندارند و صرفاً در ذهن موجودند ثابت مىكند ، اما ادعاى شما وسيع‌تر از اين مثال‌هاست . شما مىخواهيد وجود ذهنى را براى همهء ماهيات اثبات كنيد . مؤلف در پاسخ مىگويد : « ولا نرتاب أَنّ جميع ما نعقله من سنخٍ واحدٍ » چه ماهيات و مفاهيمى كه وجود خارجى ندارند ، مانند مثال‌هاى فوق و چه آنها كه وجود خارجى دارند ، همه و همه از سنخ واحد هستند و در اين‌كه ممكن است تصور شوند همه يك‌سان هستند . پس ، ادعاى ما به نحو كلى اثبات مىشود . اثبات نكته ديگرى كه به منزلهء نتيجهء بحث است اين‌كه ماهيات ، وجود ديگرى علاوه بر وجود خارجى دارند كه در آن ظرف وجودى آثار خارجى را با خود ندارند ؛ گرچه آثار وجود ذهنى را با خود دارند . مثلًا انسان در ذهن متصف به آثار خاص به خود ، از قبيل كليت و نوعيت و صرافت مىشود ، كه اين آثار را در خارج نمىتوان يافت . متقابلًا براى ماهيت در خارج ، آثارى وجود دارد كه در ذهن نمىتوان آن را يافت ، مانند سوزندگى براى آتش و برودت براى يخ . و اين دوگانگى آثار به دليل دوگانگى وجود اين ماهيات است . اگر اشكال شود كه اگر ماهيت در دوظرف خارج و ذهن يك‌سان است ، پس بايد در هر دو جا آثار يكسانى داشته باشد . در جواب مىگوييم : ماهيت من حيث هى هى كه منشأ آثار نيست ؛ زيرا امر اعتبارى است ، و امر اعتبارى منشائيت براى آثار ندارد ، بلكه ماهيت موجود ، منشأ آثار است . در واقع ، آثار از آنِ وجود ماهيت است نه ماهيت من حيث هى هى ، و چون وجود ماهيت يك بار خارجى است ديگر بار ذهنى ، بر اساس دوگانگى وجود ، آثارش مختلف مىشود .