السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
162
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مىشود ، مانند عدم بصر ، عدم سمع . و گرنه در خود عدم ، تكثر و تمايزى متصور نيست . پس تميّزى كه به واسطهء عدم حاصل مىشود تميّز وهمى و ذهنى است و براى دو وجود خارجى ملاك تمايزى به شمار نمىرود . و بر فرض اگر ملاك تمايز ، بين دو وجود خارجى باشد عينيت آن دو وجود از بين رفته و مماثلت من جميع الوجوه ، باطل مىگردد . قوله و ليس فيه ذاتٌ متّصفة بالعدم مقصود اين است كه عدم مانند اشياء موجود نيست كه داراى ذات و ماهيتى هستند كه مفروض وجود واقع مىشود و اگر وجود از آنها گرفته شود عدم بر آنها عارض مىشود تا در اينجا هم به همان قياس گفته شود كه عدم از ذات و ماهيت خود جدا مىشود و سپس وجود بر آن ذات عارض مىگردد خير براى عدم ذات و ماهيتى كه مفروض چيز ديگر قرار مىگيرد وجود ندارد . اشكال بر وحدت وجودِ سابق و لا حق ، به سبب وحدت صورت علمى آن ، به همراه پاسخ آن متن والقول بأنّه لِمَ لايجوز أن يوجد الموجد . . . تنبيهاتٌ بناء على ضروريّة المسألة . ترجمه اين سخن كه چرا جايز نيست خداوند چيزى را ايجاد كند ، سپس آن را معدوم كند ، در حالى كه صورت علمى آن نزد او يا بعض مبادى عالى ( مجردات ) باقى بماند . سپس آن را دفعهء دوم بر اساس آن صورت علمى ايجاد كند . در اين صورت ، وحدت و عينيت بين دو وجود به سبب حفظ صورت علمى ، محفوظ مىماند مردود است ؛ زيرا كه وجود دوم هر گونه كه فرض شود وجودى است پس از وجود ( اول ) . و غيريت و دوگانگى با وجود اول ، به دليل آنكه پس از اوست ، بديهى است . و هرگز عينيت و غيريت با يكديگر جمع نمىشوند .