السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
148
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
بگيرند ، مانند تباين انسان كه تحت مقولهء جوهر است با خط كه تحت مقولهء كم است . يا به بعض ذات ، مانند دو نوعى كه از يك مقوله به شمار مىروند ، لذا جنس هر دو ، يكى است اما فصولشان با هم فرق دارد ، مانند انسان و بقر كه هر دو تحت مقولهء جوهرند ولى به فصول خود از يكديگر جدا مىشوند . يا تمايز به واسطهء اعراضِ خارجِ از ذات ، حاصل مىشود ، مانند زيد و عمرو كه به كوتاهى يا بلندى ، لاغرى يا چاقى و مانند آن از هم جدا مىشوند . در هر سه قسمِ تمايز ، ذاتى در بين هست كه آن را از ذات ديگر به تمام ذات يا بعض يا اعراض خارج از ذات جدا مىكند . اما براى عدم ، ذاتى نيست تا از ذات ديگر جدا شود ؛ زيرا ذات آن را نيستى و پوچى تشكيل مىدهد . و اگر به عدم ، عليت و معلوليت را نسبت مىدهيم در واقع اشاره به نقطه مقابل عدم كه وجود است داريم . اگر مىگوييم عدمِ ابر ، علتِ عدمِ باران است در واقع مىخواهيم بگوييم وجود ابر ، علت وجود باران است . بنابراين ، نسبت عليت و معلوليت به ذاتِ عدم ، يك نسبت تسامحى و مجازى است . تصور مفهوم عدم و فرض مصداق براى آن متن ونظير العدم المضاف العدم المقيّد بأىِّ . . . العدم المقابل للوجود قبال الوجود . ترجمه نظير عدم مضاف ، عدم مقيد است - مقيد به هر قيدى كه باشد - مانند عدم ذاتى و عدم زمانى و عدم ازلى . در همهء اين موارد ، عقل مفهوم عدم را تصور مىكند و براى آن همچون ساير مفاهيم ، مصداق فرض مىكند . سپس آن مفهوم را مقيد نموده و به تبع آن ، مصداقِ ( فرضى ) ، مقيد و متميز مىشود . سپس عقل بر مصداقى كه براى آن فرض ثبوت مىكند احكام متناسب صادر مىكند ، مانند آنكه عدم العدم را مقابل عدم قرار مىدهد ، همانطور كه عدم مقابل وجود را در مقابل وجود قرار مىدهد .