السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
149
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح همانطور كه عدم به واسطهء اضافه به امور وجودى از عدم ديگر متمايز مىشود مقيد نمودن آن به هر قيد ، آن را از عدم ديگر متمايز مىكند ؛ مانند عدم ذاتى ، كه از عدم زمانى و عدم ازلى ، متمايز است . در همهء اين موارد چه آنكه عدم ، اضافه شود يا مقيد به قيدى گردد ، عقل مفهوم عدم را به نحو مطلق تصور مىكند و يك مصداق فرضى براى آن اعتبار مىكند . سپس مفهوم عدم مطلق را مقيد به قيدى مىكند . ناگزير مصداق فرضى آن ، مقيد به قيد مىشود و از ساير مصاديق فرضى متمايز مىگردد . در اينجا عقل مىتواند بر مصاديقِ فرضىِ عدم ، احكام متناسبى صادر نمايد ، مثلًا عدم را به عدم اضافه نموده ، آن را مقيد نمايد . سپس آن را مقابل عدم مطلق قرار مىدهد و بگويد « عدم العدم مقابلٌ للعدم » . همانگونه كه گاهى عدم مقابل وجود را كه نوعى و قسمى از عدم مطلق است و مقيد به مقابل بودن با وجود است او را مقابل وجود قرار داده و حكم به تقابل ميان آن و وجود مىنمايد . و نيز از اين باب است حكم عقل به تمايز عدم ذاتى از عدم زمانى و عدم ازلى و حكم عقل به تمايز عدم مقيدى از عدم مقيد ديگر يا حكم او به تقابل نوعى از عدم با نوع ديگر آن . عدم ذاتى ، كه آن را عدم مُجامع نيز مىنامند - عدمى است كه در مرتبهء ذاتِ ماهيات قرار مىگيرد . هر ماهيتى در ذات خود ، وجود ندارد ، بلكه وجود را ، حتى در حين موجوديت از غير مىگيرد . پس به اين لحاظ تمام ماهيات ، عدم ذاتى دارند . و اين نادارى و بى موجوديتى براى ذات ماهيات ، ثابت است ؛ حتى در لحظهاى كه موجودند . به همين جهت آن را عدم مجامع نام نهادهاند . عدم زمانى ، كه آن را عدم غير مجامع نيز مىگويند براى موجودى ثابت است كه در