السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

147

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

تمايز برايش حاصل مىشود ، مانند عدم بصر كه كورى است درحالى كه متميز از عدم سمع كه كرى است مىباشد . يا عدم زيد كه متميز از عدم عمرو هست . و به اين طريق ( اضافهء عدم به وجود ) عقل ، عليت و معلوليت را به عدم نسبت مىدهد ، در مقابل آنچه براى وجود از عليت و معلوليت حاصل است . و مىگويد عدم علت ، علت است براى عدم معلول . و از آن رهگذر كه عدم به علت و معلول نسبت و اضافه پيدا كرد آن دو از هم متمايز مىگردند . سپس عقل عدم معلول را مبتنى بر عدم علت مىداند . همان‌طور كه وجود معلول ، متوقف و مبتنى بر وجود علت بود . و اين ( استناد عليت و معلوليت به عدم ) نوعى مجاز گويى است كه در حقيقت اشاره‌اى است به توقفى كه وجود معلول بر وجود علت دارد . شرح عدم يعنى نيستى ، نيستى در برابر هستى به معناى هيچ و پوچ بودن . لذا عدم ، هيچ بهره‌اى از واقعيت ندارد ، مگر آن‌كه گاهى به يك امر وجودى اضافه مىگردد و به سبب اضافه ، بهره‌اى از وجود برايش حاصل مىشود . شبيه آنچه در ادبيات آمده - كه اضافهء كلمهء مذكر به مؤنث و بالعكس ، براى مضاف كسب تأنيث يا تذكير مىكند - در اين‌جا ، هم كه عدم به امر وجودى مانند سمع و بصر اضافه مىشود ، از آنها كسب وجود مىنمايد ؛ وجودى كه در ذهن ، عدمى را از عدم ديگر متمايز مىكند . و بدين سبب بين عدم‌ها تمايز حاصل مىشود . لذا مىگوييم « عدم زيد » متمايز از « عدم عمرو » و عدم شنوايى متمايز از عدم بينايى است . بديهى است حظِّ عدم ، از وجود محدود به وجود ذهنى است . و فراتر از ذهن ، بهره‌اى از وجود برايش حاصل نمىشود . صرف‌نظر از تمايزى كه براى اعدام به واسطهء مضاف اليه آن حاصل مىشود به خودى خود ، بين آنها تمايزى نيست ؛ زيرا تمايز بين موجودات يا به تمام ذات است ، مانند آن‌كه دو ذات به طور كلى با يك‌ديگر متباين بوده و تحت دو مقولهء مستقل قرار