السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
130
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
كه دلالت معناى آن بر مصاديق ، يكسان است . چنانكه اسب و درخت و انسان ، بر مصداقهاى خود به طور يكنواخت دلالت دارند . انسانى از انسان ديگر انسانتر يا درختى از درخت ديگر درختتر يا اسبى از اسب ديگر اسبتر نيست . ماهيت موجوديت خود را از وجود مىگيرد چون او اصيل است و ماهيت اعتبارى و وجود كثرت خود را از ماهيات مىگيرد چون ماهيات منشأ تعدد و كثرتند حاصل سخن آنكه وجود يك حقيقت تشكيكى است و كثرت آن از حيثيتى خارج از آن نشئت نمىگيرد بلكه آن كثرت ، از نفس وجود حاصل مىشود و خود وجود مقوم آن كثرت است نه چيزى بيرون از آن . تشكيك در وجود متن فللوجود كثرة فى نفسه فهل هناك جهة . . . كما نسب إلى المشّائين ؟ ترجمه پس ، براى وجود فى نفسه كثرتى هست . حال سؤال اين است كه آيا جهت وحدتى هست كه اين كثرت به آن باز گردد ، بدون آنكه كثرت از بين برود ، تا اينكه حقيقتِ وجود ، در عين وحدت ، كثير باشد و در عين كثرت ، واحد باشد . و به عبارت ديگر - چنانكه به فهلويون نسبت داده شده است - آيا وجود حقيقت مشكِّك ، و صاحب مراتبِ مختلفى هست كه « ما به الامتياز » آن به « ما به الاشتراك » آن باز گردد ؟ ( و ) يا - چنانكه به مشائين نسبت داده شده است - جهت وحدتى ميان وجودات نيست تا بازگشت وجود ، به حقايق متباينى باشد كه هر يك از ديگرى به تمام ذات بسيط خود متمايز است ؛ نه به جزء خود و نه به امرى خارج از خود . شرح در عبارت فوق به اختلاف ميان حكماى ايران زمين كه در منطقهء خراسان