السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
129
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
و در فصل سابق گذشت كه وجود ، بسيط است و غير از وجود ، حقيقتى وجود ندارد . از آن مطلب نتيجه گرفته مىشود كه اين كثرت ( از نوع دوم ) مقوم وجود است . به اين معنا كه در نفس وجود است و بيرون از آن نيست والّا ( اگر كثرت در وجود و عين وجود نباشد يا ) جزء وجود است ، در حالى كه وجود ، جزء ندارد ، يا حقيقتى خارج از وجود است ، در حالى كه خارج از حوزهء وجود ، چيزى وجود ندارد . شرح اختلاف و تمايزهايى كه ميان موجودات مىبينيم گاهى از ماهيات آنها سرچشمه مىگيرند ، مثلًا يك موجود ، انسان است ، موجود ديگر ، فرس و موجود ديگربقر و امثال آن . و گاهى از انقساماتى كه بر ذات وجود وارد مىشوند گونههاى مختلفِ وجود پديد مىآيد ، مانند وجود ممكن و وجود واجب ، وجود بالفعل و وجود بالقوة ، وجود واحد و وجود كثير و هكذا . بحث ، در قسم دوم است . مىخواهيم بگوييم كثراتِ ناشى از قسم دوم به ملاكى بيرون از وجود پديد نمىآيند . به عبارت ديگر كثرت و تمايز ، مقوم خود وجود است . هر وجود از خصوصيتى ، خاص برخوردار است كه آن عين وجود است و مقوم آن مىباشد ، نه جزء و نه خارج از آن « 1 » . ما اين كثرت را كثرت تشكيكى نام مىنهيم . در اصطلاح منطق ، كلى مشكك بر آن كلىاى اطلاق مىشود كه دلالت آن بر افراد و مصاديق خود به طور يكسان نباشد ، بلكه معنى آن در بعضى مصداقها شديدتر و در برخى ضعيفتر يا در برخى مقدم و در برخى مؤخر باشد . مانند اطلاق نور بر نور شمع ، نور چراغ ، نور ماه و نور خورشيد . و مانند اطلاق وجود بر مراتب مختلف آن زيرا برخى مراتب وجود واجبند و برخى ممكن همان گونه كه برخى مقدمند و برخى مؤخر بعضى شديدند و بعضى ضعيف ، در مقابل كلى مشكك ، كلى متواطى قرار دارد
--> ( 1 ) . گاهى از مقوم ، جزء اراده مىشود . مثلًا مىگويند حيوان و ناطق مقوم انسانند ، يعنى دو جزء آن هستند . و گاهى از مقوم ، تمام حقيقت شىء را اراده مىكنند . مثلًا مىگويند تقدم و تأخر ، مقومِ وجودِ متقدم و متأخرند ، يعنى اين دو وصف ، عين وجود متقدم و متأخر است ؛ نه جزء آن ، و نه بيرون از آن