السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

106

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

در بين نيست . نتيجه مىگيريم كه چون ميان يك وجود با وجود ديگر يا ميان يك وجود با ماهيتى ديگر شروط چهارگانه تضاد موجود نيست از اين رو هرگز ميان آنها تضاد برقرار نمىشود . وجود نه جزء چيزى است و نه جزء دارد متن وثالثاً انّ الوجود لايكون جزءاً لشىء . . . ايضاً انّ الوجود بسيط فى ذاته . ترجمه سوم اين‌كه وجود جزء چيز ديگرى نيست ؛ زيرا جزء ديگر آن و نيز تمام مركب از دو جزء ، اگر وجودند معنا ندارد كه وجود جزء خود شود . و اگر يكى از دو جزء يا هر دو جزء چيزى غير از وجود باشند همانا او هيچ و باطل خواهد بود ؛ زيرا واقعيتى غير از وجود ، موجود نيست . پس اساساً تركيب در آن رخ نداده است . و به گفتار فوق آشكار مىشود كه براى وجود ، جزء هم فرض ندارد ( همان‌طور كه خود ، جزء ديگر نمىشد ) . و معلوم مىشود كه وجود ذاتاً بسيط است . شرح گفتيم براى وجود جزء نيست ؛ زيرا اگر جزء داشته باشد سؤال مىشود آن جزء چيست ؟ اگر گفته شود آن جزء هم وجود است ، در جواب گفته خواهد شد كه معنا ندارد كه وجود ، جزء وجود قرار گيرد . و اگر آن جزء غير از وجود باشد گفته خواهد شد كه غير از وجود ، چيزى جز عدم نيست . و عدم هم صلاحيت آن را ندارد كه جزء وجود قرار گيرد . بديهى است كه وقتى براى وجود ، جزء نبود پس بسيط خواهد بود . و چون بسيط ، جزء ندارد پس تعريف حدّى هم ندارد ؛ زيرا تعريف حدّى عبارت است از تحليل اجزاى يك شىء ، در اين صورت وقتى يك شىء اجزاء نداشت تعريف حدّى هم