السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

104

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

و اما اين دو مصداقاً واحدند ؛ زيرا اگر مصداقاً يكى نبودند و تشخص عارض بر وجود نبود ، پس بايد وجود قبل از عروض تشخص ، كلى باشد و به واسطهء تشخص ، جزئى گردد . حال آن‌كه گفتيم وجود به كليت و جزئيت متصف نمىگردد و اين دو خاصهء مفهوم ذهنى است ، نه حقيقت خارجى . نتيجه مىگيريم هر كجا وجود تحقق مىيابد با تشخص متحقق مىشود و امكان اين معنا كه وجود فاقد تشخص و به صورت كلى موجود شود نيست زيرا كليت از اوصاف ماهيت در ذهن است و هرگز وصف وجود واقع نمىشود . وجود ، مثل ندارد متن و من هنا يظهر أيضاً انّ الوجود لا مثل له ، لأنّ مثل الشىء ما يشاركه فى الماهيّة النّوعيّة ولا ماهيّة نوعيّة للوجود . ترجمه و نيز از مطالب فوق ، آشكار مىشود كه وجود ، مثل هم ندارد ؛ زيرا مماثلت يك فرد با فرد ديگر عبارت است از مشاركت آن دو در يك ماهيت نوعى ؛ و وجود ، ماهيت نوعى ندارد . شرح بيان شد كه در حريم وجود ، كلّيت و جزئيت راه ندارد . زيرا اين عناوين مربوط به ماهيت هستند نه وجود وقتى چنين بود مماثلت دو فرد از وجود معنا نخواهد داشت ؛ زيرا مماثلت عبارت است از مشاركت دو فرد در يك ماهيت كلى . مانند مماثلت زيد و عمر در ماهيت انسان و چون وجود خود ، ماهيت كلى ندارد بلكه نقطه مقابل ماهيت است پس مشاركت دو فرد در آن هم معنا نخواهد داشت ، طبعاً مماثلت در افراد وجود هم معنا نخواهد داشت .