السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

103

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

گرچه در خارج به عنوان يك فرد ، موجود باشد ، ولى چون مندرج تحت ماهيت جوهر يا عرض است ، آن فرد را صالح براى اتصافش به عنوان جوهريت يا عرضيت خواهد كرد . لكن چون يك مرتبه از حقيقت وجود - نه مفهوم آن - قبول صدق و انطباق بر وجود ديگر يا هر چيز ديگر را نمىكند و نيز يك وجود تحت وجود ديگر مندرج نمىشود از اين رو احكام وجود با ماهيت تفاوت مىكند آرى مفهوم وجود مىتواند كلى لحاظ گردد و بر مصاديق بىشمار از وجود عينى صادق آيد و برآن منطبق گردد ولى مفهوم وجود چيزى غير از حقيقت وجود است . وجود ، برابر است با تشخّص متن و من هنا يظهر أنّ الوجود يساوق الشّخصيّة . ترجمه و از بيانات فوق ( كه وجود قابل صدق و انطباق بر ديگرى نيست ) آشكار مىشود كه وجود مساوى با تشخص است . « 1 » شرح كلمهء وجود و شخصيت مفهوماً متغاير و مصداقاً واحد هستند ؛ زيرا معناى شخصيت عبارت است از تعين و امتناع انطباق بر فرد ديگر . و معناى وجود غير از معناى تشخص است .

--> ( 1 ) . مساوقت از اصطلاحات فلسفى و كلامى است . مساوقت اخص از مساوات است ، زيرا آن عبارت است از تساوى دو مفهوم در يك مصداق در حالى كه حيثيت صدق در آن دو يكى باشد ، مانند تشخص و وجود زيرا هر موجود از آن جهت كه موجود است متشخص نيز مىباشد و بالعكس . اما در تساوى لازم نيست كه حيثيت صدق يكى باشد ، مانند انسان و ناطق كه دو مفهوم مساوى هستند ، در حالى كه مصاديق آنها از آن جهت انسان مىباشد كه داراى ماده و صورت است اما ناطق بودن آن فقط از حيث صورت آن است