السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

101

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

و از اين‌جا نكتهء ديگرى آشكار مىشود و آن اين‌كه وجود ، از لوازم ماهيت است . يعنى هر جا ماهيت تحقق پيدا كند خواه در ذهن يا در خارج ، در معيّت وجود و ملازمت با او تحقق پيدا كرده است . پس مىگوييم : وجود از لوازم ماهيت به شمار مىرود ؛ گرچه خارج از حريم ماهيت و بيرون از حدّ آن مىباشد ، به اين معنا كه در تعريف هيچ ماهيتى وجود را جزء حدّى تعريف وجود نمىآوريم . احكام ماهيت به وجود سرايت نمىكند متن وثانياً أنّ الوجود لايتصف بشىء . . . الصدق والاشتراك ، كسائر المفاهيم . ترجمه ثانياً وجود به هيچ‌يك از احكام ماهيت ، مانند كليت و جزئيت ، جنسيت و فصليت ، عرضيت خاصه و عامه ، جوهريت ، كميت ، كيفيت و ساير مقولات عرضى متصف نمىشود . زيرا همهء اين احكام از آن جهت بر ماهيت عارض مىشوند كه ماهيت بر فرد يا افراد ، صدق و انطباق پيدا مىكند ، مانند صدق انسان و انطباقش بر زيد و عمرو و ساير افراد ( كه ملاك كليت ماهيت هست ) . يا از جهت داخل بودن و مندرج شدن مصداقى تحت آن ماهيات ، مانند اندراج افراد ، تحت انواع خود يا انواع ، تحت اجناس خود ( وجه اتصاف ماهيت به جوهريت وكميت وعرضيت و ساير مقولات عرضى به ملاك اندراج افراد ، تحت ماهيات خود است ) . و وجودى كه ذات او عينيت خارجى است ، انطباق بر چيزى يا اندراج تحت چيز ديگر را قبول نمىكند و قابل صدق و حمل بر چيز ديگر نيست ، و نه عناوين ديگرى از اين قبيل را قبول مىنمايد . آرى ، مفهوم وجود ، همچون ساير مفاهيم ، قبول صدق و اشتراك با افراد را مىكند .