داوود صمدى آملى
96
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
و رابعا : ان هذا الفنّ لما كان أعمّ الفنون موضوعا و لا يشذّ عن موضوعه و محمولاته الراجعة اليه شيء من الاشياء لم يتصوّر هناك غاية خارجة منه يقصد الفنّ لأجلها . فالمعرفة بالفلسفة مقصودة لذاتها من غير ان تقصد لاجل غيرها و تكون آلة للتوصّل بها إلى امر آخر كالفنون الآلية ، نعم هناك فوائد تترتّب عليها . ترجمه [ جارى شدن مسائل در فلسفه به طريق عكس الحمل ] سوم اينكه : مسائل در فلسفه به طريق عكس الحمل جارى شدهاند ، پس اينكه مىگوييم : واجب موجود است و ممكن موجود است ، به اين معنى است كه وجود ، واجب و ممكن مىباشد . و اينكه مىگوييم : وجوب يا بالذات است يا بالغير به اين معنا است كه همانا موجود واجب به دو قسم لذاته و لغيره تقسيم مىشود . چهارم اينكه : چون فلسفه از جهت موضوع ، عامترين فنون است به طورى كه هيچچيزى نمىتوان يافت كه از موضوع فلسفه و محمولات آن ، كه آن محمولات نيز به موضوع بازمىگردند ، بيرون باشند ، لذا در اينجا نمىتوان غايتى را تصور كرد كه خارج از موضوع فلسفه بوده و فلسفه براى دستيابى به آن غايت قصد شده باشد بنابراين شناخت فلسفه مطلوب بالذات است نه اينكه آن براى دستيابى به امر ديگرى مطلوب بوده باشد ، و نه اينكه همچون علوم آلى ( مانند علم منطق و اصول ) ابزارى باشد براى دستيابى به امر ديگر ، البته ثمرات و فوايدى است كه بر فلسفه مترتب مىشود . نكات تشريحى مراد از طريق عكس الحمل اين است كه در اين قضايا جاى موضوع و