داوود صمدى آملى
97
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
محمول با هم عوض شده است و غرض از اين عمل نيز سهولت فهم قضاياى فلسفى است ، زيرا براساس مباحث قبلى عرض كرديم كه موضوع فلسفه موجود بما هو موجود است ، اما از آنجا كه موضوع قرار دادن موجود در قضاياى فلسفى ، امرى نامأنوس است ، لذا از طريق عكس الحمل استفاده كرده و جاى موضوع و محمول را عوض مىكنيم ، تا فهم اين قضايا راحتتر صورت گيرد . مثل اينكه مىگوييم : وجود يا واجب است يا ممكن كه در اينجا وجود ، موضوع و واجب و ممكن ، محمول قضيه هستند اما براى قصد مذكور ، طريق عكس الحمل را جارى كرده و مىگوييم : واجب و ممكن موجود هستند ، كه در اينجا واجب و ممكن موضوع و موجود محمول قرار گرفته است . مطلوب بالذات بودن موضوع فلسفه نكتهاى كه جناب علامه قدّس سرّه در اينجا يادآور مىشوند اين است كه چون نمىتوان خارج از موجوديت ، قصد و غرضى را ترسيم كرد كه موضوع براى رسيدن به آن وضع شده باشد ، لذا ما علم فلسفه را مطلوب بالذات مىدانيم و معتقديم كه فلسفه غرضى خارج از خود ندارد ، بر خلاف علومى مثل منطق و يا اصول كه براى رسيدن به اغراض ديگرى چون فهم قضاياى فلسفى يا استنباط احكام فقهى وضع شدهاند ، دليل آن هم اين است كه موضوع فلسفه موجود است و ما هركجا برويم نمىتوانيم از دايرهء وجود خارج شويم ؛ و لا يمكن الفرار من حكومتك ، زيرا اگر هم كسى بگويد : خارج از دايرهء وجود ، ماهيت است و در ماهيت مىتوان سفر كرد ، به او مىگوييم : ماهيت هم خارج از وجود نيست بلكه آن هم دامنه و ظهور وجود است . يعنى ماهيت در خارج اصالت نداشته و به تبع وجود ظاهر است . از طرف ديگر عدم را هم نمىتوان به عنوان امرى خارج از