داوود صمدى آملى

82

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

نمودن در مفاهيم آنها به متن اعيان خارجى موجودات سفر كند تا براساس احكامى ، واقعيات را از غير واقعيات تفكيك كند . به بيان ديگر هرگاه بخواهيم مثلا راجع به الفاظ نماز سخن بگوييم در آن موطن در حكم يك شخص ادبى هستيم ، اگر بخواهيم راجع به مفاهيم الفاظ آن بحث كنيم تا نهايتا معناى صلوة را بيابيم ، در اين صورت در حكم يك انسان منطقى هستيم . و لذا اكثرى مردم يا مشغول قرائت صلوة ادبى هستند آنگاه كه دائم در پى رعايت تجويد الفاظ صلوةاند و بس و يا مشغول صلوة منطقى هستند آنگاه كه پيوسته در پى معانى و مفاهيم الفاظ نمازند و بس تا برسيم به تك‌تك افرادى كه مشغول صلوة فلسفى هستند ، يعنى از الفاظ و مفاهيم به متن واقع صلوة رسيده‌اند و به حقيقت يافته‌اند كه إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ « 1 » ، نمازى كه انسان را از زشتيها و بديها بازدارد جز نماز فلسفى نيست . اينجاست كه وقتى آسيد هاشم حداد به يكى از آقايان فرمودند : شما چطور نماز مىخوانيد و ايشان جواب دادند : « من در نماز دقّت دارم كه مفاهيم و معانى الفاظ چيست » ، آسيد هاشم حداد فرمودند : پس در حقيقت شما هنوز نماز نخوانده‌ايد . معلوم مىشود نماز او فقط يك نماز ادبى يا منطقى بوده است ، نه يك نماز فلسفى . پس براساس اين روندى كه خدمتتان عرض كرديم فلسفه بايد يك علم شهودى و حضورى باشد نه يك علم مفهومى ، زيرا اگر چنين باشد علم منطق خود به تنهايى عهده‌دار مفاهيم است و ديگر نيازى به علم فلسفه نيست .

--> ( 1 ) . عنكبوت / 46 .