داوود صمدى آملى

83

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

موضوع فلسفه وجود است يا موجود ؟ بحثى بين آقايان فلاسفه مطرح است كه موضوع فلسفه وجود است يا موجود ؟ ! برخى از ايشان معتقدند كه موضوع فلسفه را حتما بايد موجود بگيريم نه وجود ، زيرا اگر موضوع فلسفه وجود باشد ، لازم مىآيد كه موضوع فلسفه جزء مسائل فلسفه شود . چون بعدها بحث از اصالت وجود ، تشكيك وجود و ماهيت وجود مطرح مىشود و اين قرار گرفتن موضوع از مسائل فلسفه باطل است و لذا نبايد موضوع فلسفه را وجود دانست . در جواب ايشان بايد بگوييم كه اولا بحث از اصالت وجود يا تشكيك وجود بحث از خود وجود نيست كه بگوييم موضوع فلسفه با مسائل فلسفه يكى مىشود ، بلكه بحث از اصالت و تشكيك وجود ، جزء احكام وجود است و در حقيقت ما در فلسفه بحث از احكام وجودى مىكنيم . ثانيا همانطور كه گفتيم : فلسفه يك علم شهودى و حضورى است نه يك علم مفهومى و اگر چنين است پس اصلا اين بحث مطرح نمىشود كه موضوع فلسفه وجود است يا موجود ، زيرا وجود و موجود ، در خارج يك حقيقتند و هيچ فرقى با هم ندارند و موضوع فلسفه هم حقيقت خارجى وجود است ، آرى اگر فلسفه يك بحث مفهومى بود ، آن‌وقت اين بحث مطرح مىشد كه موضوع فلسفه وجود است يا موجود ، زيرا مفهوم وجود و موجود با هم فرق مىكند . مفهوم وجود ، هستى است و مفهوم موجود ، شيئى كه داراى هستى است مىباشد ، يعنى موجود حالت اشتقاقى دارد و از وجود اشتقاق مىيابد ، بر خلاف وجود كه عين هستى است و از چيزى اشتقاق نمىيابد پس مفهوم وجود و موجود با هم متفاوت است . اما حقيقت خارجى وجود و موجود يكى است ، اگر چنين است پس اصلا در فلسفه كه موضوع آن وجود خارجى موجودات است ، اين بحث مطرح نمىشود كه موضوع فلسفه