داوود صمدى آملى

81

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

براى ادراك حقيقتى كه در سراسر سرائر وجودى موجودات مشهود است . فلسفه يك علم شهودى و حضورى است ، زيرا اگر فلسفه يك علم مفهومى صرف بود هرگز در آن به علم شهودى و حضورى نمىرسيديم . و آن‌وقت ديگر چنين علمى انسان‌ساز نمىشد . علم هرچه است جز شهود نيست و علم مفهومى بدون شهود چيزى جز افزودن حجاب بر حجاب نيست . اگر هم احيانا در فلسفه بحث از مفاهيم پيش مىآيد ، اين يك امر استطرادى است . و گرنه موضوع فلسفه آن وجود خارجى است كه در متن اعيان تحقق دارد و حتى مفهوم كه يك نحوه وجود عينى در ذهن است را هم شامل مىشود ، و لذا حضرت علامه در همان ابتدا فرمودند : انا معاشر الناس اشياء موجودة جدا . سير ادراك از الفاظ ادبى تا حقايق فلسفى علوم داراى نظم بسيار شريفى هستند . ابتدا وقتى وارد ادبيات مىشويد بحث از الفاظ مطرح مىشود . الفاظ به اين منظور وضع شده‌اند كه ما معانى ذهنى خود را بوسيلهء آنها بيان كرده و با مخاطب ارتباط كلامى برقرار كنيم و لذا از الفاظ ، كلام حاصل مىشود ، كلامى كه تركيب يافته از مبتدا و خبر و مضاف و مضاف اليه و صفت و موصوف و امثال آن است . ادبيات خود به 12 رشته تقسيم مىشود كه صرف و نحو و معانى و بيان و شعر از جمله آنهايند . وقتى از ادبيات ترفعى حاصل شد به منطق مىرسيم . منطقى ديگر بحث از الفاظ نمىكند بلكه او دائما حول مفاهيم الفاظ مىگردد . منطقى در صدد اين است كه با استفاده از قوانين الفاظ كه در علم ادبيات آموخته قوانينى ارائه كند كه شخص در مقام فكر كردن و استدلال نمودن دچار خطا و اشتباه نشود . منطقى پس از ترفّع يافتن به فلسفه مىرسد . فيلسوف كسى است كه مىخواهد پس از سير كردن در الفاظ و غور