داوود صمدى آملى

47

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

يعنى اگر پرده‌ها كنار رود و واقعيت كشف شود بر يقين من افزوده نخواهد شد . همين كه اول اين عبارت كلمهء كشف و آخر آن كلمهء يقين آمده است ، استفاده مىشود كه يقين همان كشف است ، به تعبير ديگر يقين اعتقاد كاشف از واقع است . چه اينكه يقين هم يكى از اسماء اللّه است لذا حضرت استاد در رساله « كلمه عليا در توقيفيت اسماء » يقين را در رديف اسماى حسناى الهى قرار داده‌اند . پس فلسفه يعنى برهان و برهان يعنى يقين و يقين يعنى اعتقاد كاشف از واقع . لذا برهان را عمدهء در صناعات خمس و جان و سرّ منطق شمرده‌اند . نمىتوان هيچ علمى را پيدا كرد كه در متن آن خدا نباشد . لذا هركس در هر رشته‌اى وقتى به يقين مىرسد مىآرمد و مطمئن مىشود كه در آن رشته به نهايت رسيده است . با اين بيان اگر كسى در مسير فلسفه قرار گرفت و به گرفتارى گناه افتاد ، چنين كسى هنوز فيلسوف نشده و فلسفه نخوانده است . كسى كه مباحث فلسفى را مىگذراند و دم از برهان و يقين مىزند و به وقتش مردم را فريب مىدهد ، چنين كسى خيال مىكند كه فلسفه مىخواند . عالم به علم تجربى چون به سر حدّ يقين نرسيده است مجبور است براى كشف يك واقعيت در آزمايشگاهاى مختلف و تالارهاى گوناگون تشريح ساعتها زحمت بكشد و نظريه‌اش را روى دهها موجود زنده امتحان كند ، اما امام صادق عليه السّلام براى تشخيص امراض و تجويز داروها كه نياز به آزمايشگاه و امتحان كردن و تجربه نمودن ندارد ، تمام واقعيات نظام هستى براى ايشان به نحو اتم مكشوف است . لذا فيلسوف كامل امام است ، تمام انبياء و ائمه و همه حجج و رسولان الهى فيلسوفند و اينان فلاسفهء اصلىاند . ساوى در تبصره فرمود : يقين اعتقادى بود به چيزى كه چنين است با