داوود صمدى آملى

46

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

يقين گويد ( ص 101 ) : يقين اعتقادى بود به چيزى كه چنين است با اعتقادى ديگر كه جز چنين نتواند بودن ، بىهيچ زوالى كه اين هر دو اعتقاد را تواند بودن . و يقينات بر شش قسم است ، بدين قرار : اوليات ، مشاهدات ، مجربات ، حدسيات ، متواترات ، فطريات . « 1 » از هرچه كه يقين است قياس برهانى تشكيل مىشود و اگر برهان از يقينيات تشكيل نشود ، برهان منتج يقين نخواهد بود لذا مقدمهء قياس و برهان اگر موهومى و ظنّى و شكى باشد نتيجه ، يقينى نخواهد داد . پس در قضاياى يقينيه واجب است كه محمول ذاتى براى موضوع و نيز كلى و دائمى و ضرورى براى آن باشد كه در صناعة برهان منطق بدان تصريح شده است . فلسفه يعنى برهان و برهان يعنى حق و رسيدن به مرحلهء يقين . حتى ما در هنگام دفن جسم ميت اين حقيقت را كه همه موجودات نظام هستى حقند ، به او تلقين مىكنيم . لذا فرمايش جناب شيخ الرئيس كه فرمود : فائدهء برهان يقين است و پيدا كردن حق ، بسيار عميق و شريف است . ما در تلقين ميت اين توجه را به نفس ناطقهء او مىدهيم كه همهء اشياء يكپارچه حق هستند ، زيرا چه بسا او چون در ايام زندگىاش به مرحلهء يقين نرسيده بود بسيارى از موجودات را شر يا ناقص مىديد ، اما حال كه گاه رسيدن به يقين است بايد متوجه باشد كه ديگر با هرچه روبروست حق است و كامل و هركس از حجاب اين سويى رهيده است ، دم‌به‌دم در حال رسيدن به حقانيت حقيقت نظام هستى است و اصلا مرگ براى رسيدن به حق است . منتهى انسانهاى كمّل در همين جا به حق مىرسند . لذا حضرت وصى امير المؤمنين على عليه السّلام مىفرمايند : لو كشف الغطاء لما ازددت يقينا ،

--> ( 1 ) . دروس معرفت نفس استاد حسن‌زادهء آملى روحي فداه ، ج 3 ، ص 380 ، درس 115 .