داوود صمدى آملى

42

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

مسخره‌آميز قرائت مىكردند و مىگفتند : شخصى آمده و مىگويد : وقتى شما مرديد و بدن شما بطور كلى پوسيده شد دوباره زنده خواهيد شد . و از اين سخن بسيار تعجب مىكردند تا اينكه آن عرب شترچران استخوان پوسيده‌اى را خدمت جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و گفت : يعنى شما مىفرماييد اين استخوان دوباره زنده مىشود و به صورت حيوان درمىآيد كه در همان لحظه از جانب خداوند اين آيه نازل شد : قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ « 1 » . اين يك نحوه حرف خطابى است . اگرچه از متن آن مىتوان برهان را نيز استخراج كرد اما ظاهر آن براى همان عرب شترچران است كه خطابى مىباشد . يا مثل آن عرب شترچران ديگر كه از پيغمبر پرسيد : چگونه عالم دلالت بر وجود آفريدگار مىكند ؟ و پيغمبر در جوابش فرمود : همانطور كه پشكلى كه روى زمين افتاده دلالت بر وجود شترى مىكند كه چندى قبل از اينجا گذر كرده است . تمام اين موارد از جملهء خطابيات است و بايد آنها را از برهانيات جدا دانست . با خطابيات اساس توحيد و اسرار نبوت و معاد كشف نمىشود زيرا مثلا اگر بخواهيم از همين روايت پيغمبر توحيد را اثبات كنيم ، نهايتا يك خداى جداى در ماوراى عالم را اثبات كرده‌ايم و اين توحيد عددى است و منافى با اللَّهُ الصَّمَدُ يعنى توحيد صمدى قرآنى مىباشد . پس مقام خطابه غير از مقام برهان است زيرا پيغمبر آنگونه كه با حضرت وصى امير المؤمنين عليه السّلام سخن مىگويد هرگز نمىتواند با عرب شترچران سخن بگويد و ما بايد اساس دين خود را از برهانيات كه مساوق با عرفان و قرآن است اخذ كنيم نه از خطابيات . پس براى تمييز اقناعيات از برهانيات بايد زحمت

--> ( 1 ) . يس / 80 : بگو زنده مىكند آن را همان خدايى كه اولين بار آن را ايجاد كرد و او به همه آفريده‌هايش دانا است .