داوود صمدى آملى
38
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
ترجمه [ اكتفاء فلسفه به برهان ] 1 ) و به تعبير ديگر : فلسفه بحثى است كه در آن بر استعمال برهان اكتفا مىكنيم ، زيرا در ميان قياسها فقط قياس برهان است كه مفيد يقين است ، چه اينكه در ميان اعتقادات هم فقط يقين است كه پرده از سيماى واقع برمىدارد . 2 ) پس زمانى كه ما با اين شيوه به بحث مىپردازيم ، مىتوانيم نتيجه بگيريم كه فلان چيز واقعيت دارد و فلان چيز واقعيت ندارد و لكن بحث كردن از تمامى جزئيات خارج از وسع و توان ما مىباشد . علاوه بر اينكه برهان در امور جزئى از آنجهت كه در تغيير و تحولند و امورى زائل شدنى هستند ، جارى نمىشود و درست به همين دليل است كه ما اين نوع از بحث را معطوف مىكنيم به بحث از حال موجود از آنجهت كه كلى است . پس بواسطهء اين بحث طلب علم مىكنيم از موجود مطلق از آنجهت كه كلى است . نكات ادبى 1 - « بحثا » مفعول مطلق دوم « مسّت » مىباشد . 2 - « البرهاني » صفت براى « قياس » است . 3 - « امكننا » جزاى « اذا » مىباشد . 4 - « بما هو متغير » و « زائل » صفت براى « الجزئي » هستند . 5 - مشار اليه « ذلك » جملهء « و لكن البحث عن الجزئيات خارج من وسعنا على ان البرهان لا يجري في الجزئي بما هو متغير زائل » مىباشد .