داوود صمدى آملى
26
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
وصىّ امير المؤمنين على عليه السّلام براى تشخيص واقعيات اشياء هرگز محتاج به گذراندن مباحث متعارف فلسفى نيست . اما وقتى جلوتر رفتيم مىبينيم كه فلسفه رسيدن به حقيقت اشياء است و امام فيلسوف حقيقى مىباشد . فلسفه علم شهودى است نه علم فكرى كه به صرف خواندن كتابهايى مثل منظومه و اشارات و اسفار و فصوص و تمهيد ، حاصل شود . 4 - فرمودند : فان هذا النوع من البحث هو الذي يهدينا إلى نفس الاشياء الواقعية بما هي واقعية ، مىتوان اين عبارت را در قالب چنين جملهاى تفسير نمود : المراد النيل إلى حقايق الاشياء و ذواتها لا إلى مفاهيم الاشياء و الفاظها ، ما نمىخواهيم چهار تا مفهوم ياد بگيريم و بگوييم : اين بالقوه است و آن بالفعل ، اين علت است و آن معلول و . . . اينها فلسفه حقيقى نيست بلكه ما اصلا فلسفه لفظى و مفهومى نداريم . فلسفه نافى شك و منتج يقين است ، در حقيقت اين فلسفه است كه ما را به حقيقت وجودى اشياء مىرساند . پس اگر بعد از خواندن اين كتابها به حقايق و متن وجودى اشياء نرسيديم ، در حقيقت فلسفه نخواندهايم و فقط الفاظى را در كنار هم قرار دادهايم . برهان صديقين ( اصل واقعيت ) جناب علامه طباطبائى قدّس سرّه ابتداى كتاب نهاية الحكمة را از واقعيت شروع كردهاند كه هر موجود ذى شعور قهرا خود را بهعنوان يك موجود واقعى داراى اثر مىبيند . ايشان اساس فلسفه خود را بر اصل واقعيت گذاشتهاند و معتقدند كه با اين اصل مىتوان شبهه سفسطه را رد كرد . يعنى با توجه به اينكه هر موجود صاحب شعور ، اصل واقعيت را ادراك مىكند ، نه تنها نيازى به اثبات آن نمىباشد بلكه همه مضطر به اثبات آن هستند .