داوود صمدى آملى

13

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

زيرا حكما ، فلسفه را به معرفت حقايق اشياء تعريف نموده‌اند و فلسفه بدين تعريف ، ادراك و شعور است . پس اگر كسى به سرحد ادراك نرسد ، هرگز نمىتواند در محيط فلسفه قدم بگيرد . لذا همان‌گونه كه در بداية الحكمة مثال زده شده ، حتى كودك هم با طلب نمودن شير از پستان مادر به يك معنى پا در پلهء اول فلسفه نهاده است به طور كلى هر موجودى كه به سرحد ادراك ابتدايى رسيده ، آن موجود به همان مقدار پا در پلهء اول فلسفه يعنى فهم حقايق اشياء گذاشته است . پس كودك شيرخوار هم به مقدار ظرفيت وجودى خود فيلسوف و حكيم است و به همين مقدار كه گرسنگى و مريضى را ادراك مىكند و براى اعلان نمودن آن شروع به گريه كردن مىنمايد ، به همين مقدار صاحب ملكه حكمت است . كودكى كه تازه از مادر متولد شده و به ظاهر هنوز به ادراك نرسيده است ، داراى عقل هيولانى است . عقل هيولانى حقيقتى است كه طفل با آن آمادگى و استعداد تام براى گرفتن هر نوع ادراكى را پيدا مىكند . اولين چيزى كه كودك با سرمايهء عقل هيولانى خود آن را كسب مىكند ، ادراكات اوليه است ( كه به نظر محققانه حاجى سبزوارى همين ادراكات اوّلى را نيز از عالم غيب اخذ مىنمايد ) . پس از ادراكات اوليه ، كودك صاحب عقل بالملكه مىشود . اين عقل بالملكه است كه انسان را آماده اخذ ادراكات سنگين مىكند . وقتى كودك قوى شد و توان ادراكات نظرى و كسبيات را به دست آورد و در مقام ادراك فكرى و شهودى قرار گرفت ، صاحب عقل بالفعل مىشود . غرض اينكه كودك نيز به فراخور سعهء وجودى خود در حقيقت قرار مىگيرد و لذا اگر احيانا به جهت درد گريه كند ، هرگز با به دهان گرفتن پستان آرام نمىگيرد ، زيرا موضوع گريهء او ، شير و غذا ، آن‌گونه كه پنداشته‌اند نبوده