الشيخ حسين الحقاني
58
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
باشد به اين صورت كه علل بسوى بىنهايت ترتّب پيدا كنند نه در جهت تنازل به اينكه معلول ، مترتّب بر علّت خويش باشد سپس معلول معلول مترتّب بر معلول خويش و همچنين اين جريان تا بىنهايت ادامه پيدا كند . بديهى است كه بين اين دو امر يعنى ترتّب و اجتماع در وجود بالفعل بسوى بىنهايت در جهت تصاعد و تنازل با يكديگر فرقى دارند و آن اينكه علل در مرتبهء وجود معلول ، مجتمع بوده و بر معلول احاطه وجودى دارد و تقدّم اين علل بر اين معلول تنها از طريق نوعى تحليل عقلى ، امكانپذير است امّا در ناحيهء معلولها چنين نيست زيرا معلولها در مرتبهء تحقّق علل خودشان ، موجود نيستند . پس متصاعد بودن سلسلهء علّتها و معلولها در ناحيهء علل كه بطور صعودى جلو مىرود مستلزم اين است كه اجتماع علل مترتّب بر يكديگر و وجود بالفعل آنها ، در مرتبهء معلولى باشد كه سلسلهء مثلا از آن شروع مىگردد و بخلاف متنازل بودن سلسلهء علّتها و معلولها در ناحيهء معلولها كه بطور نزولى جلو مىرود زيرا معلولهاى مترتّب متنازل بر علّت اوّلى كه سلسله مثلا از آن علّت ، ابتداء و شروع مىگردد مجتمع نمىگردند ( يعنى اينطور نيست كه همهء آنها در مرتبهء وجودى آن علّت نخستين بطور مجتمع موجود باشند ) . تا اينجا خلاصهء كلام برخى از فلاسفه بود كه در اين مقام ذكر شده است و لكن تو بعد از تأمل و دقّت درد و برهان گذشته كه از شيخ الرئيس بو على سينا و فارابى نقل شد آگاه ميگردى كه اين دو برهان هم در صورت تصاعد سلسلهء ( علل ) و هم در صورت تنازل آن ، هر دو جارى هستند البته اين در صورتى كه سلسله ، از علل تامّه تركيب شود و اما در علل ناقصه هردو برهان در صورت تصاعد سلسله ، جارى مىگردند ، براى اينكه اين قاعدهء مسلّم است كه وجود علّت ناقصه به هنگام وجود معلول و همراه او ( عقلا ) واجب مىباشد بخلاف صورتى كه سلسلهء علل ، متنازل باشند كه در اين صورت وجود معلول به هنگام وجود علّت ناقصه واجب نيست موجود باشد ( و عقل ، تخلّف آن را از علّت ناقصه جايز مىداند ) . و ( حاصل كلام و ) نتيجهء آن اينكه آنچه را كه برخى از فلاسفه ( مثل محقّق ميرداماد ( ره ) ) در معيار محاليّت تسلسل در علل ذكر كردهاند كه معيار محاليّت تسلسل اجتماع