الشيخ حسين الحقاني
53
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
كه نه موجود هستند و نه معدوم مثل « ضاحكيّت » و « كاتبيّت » براى انسان . و لكن اينان ( در عين حال ) واسطه بين نفى و اثبات را انكار مىكنند پس ( در نظر اينها « منفى » همان محال و ثابت عبارت از واجب و ممكن الوجود ( يعنى چيزى كه وجودش ممكن است ) و ممكن العدم ( يعنى چيزى كه عدمش ممكن است ) و « حالّ » ماهيّتهاى ممكن معدوم هستند كه نه موجودند و نه معدوم ( پس بين وجود و عدم واسطهاى است كه فرقهء معتزله از آن به ماهيّتهاى ممكن معدوم يعنى « حالّ » تعبير مىآورند ) . بديهى است كه اينها ادّعاهاى ( پوچ و واهى ) هستند كه عقل سليم به صراحت آنها را ردّ مىكند و در حقيقت اينها به اصطلاحات علمى شبيهترند تا نظرات علمى پس بحث نكردن از اينها در فلسفه مناسبتر است ( زيرا در صفحات گذشته بدليل عقل اثبات شد كه در عالم عينيّت و تحقّق جز وجود و هستى چيزى ثابت نيست و خارج از دائرهء وجود چيزى و شىاى نيست تا نحوهاى از ثبوت را داشته باشد و از آن بنام ماهيّتهاى ممكن معدوم تعبير بياوريم پس تمام مبانى عقلى و ساير مسلّمات فلسفى و علمى با اين گونه نظرات واهى و بىپايه منافات دارد ) . فرع نهم : حقيقت وجود جز خودش سببى ندارد . « حقيقت وجود » از اين جهت كه حقيقت وجود است سببى جز خودش ندارد يعنى هوّيت عينى وجود به ملاحظهء ذاتش ، اصيل است و موجودى است كه عدم را طرد مىكند و در مقام تحقّق جز بر ذات خويش و هويّت عينى خود بر هيچ شىء ديگرى از حقيقت وجود متوقّف نيست خواه سبب تامّ باشد يا ناقص . و اين ( كه حقيقت وجود جز خودش سببى ندارد ) تنها بخاطر اين است كه حقيقت وجود اصالت دارد و خارج از دائرهء وجود نيز باطل است . آرى مانعى از اين نيست كه برخى از مراتب حقيقت وجود بر برخى ديگر وابسته و متوقّف باشد مثل وابسته بودن وجود ممكن بر وجود واجب و وابسته بودن برخى از موجودات ممكن بر برخى ديگر . از اينجا ظاهر مىشود كه « برهان لمّ » در فلسفهء الهى كه بحث از احكام موجود از اين