الشيخ حسين الحقاني
54
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
جهت كه موجود است مىكند جارى نمىشود ( زيرا گفتيم كه حقيقت وجود علّت و سببى ندارد نه تامّ و نه ناقص در اين صورت بديهى است كه برهان لمّ كه عبارت از استدلال به معلول و مسبّب از طريق علت و سبب است موردى پيدا نمىكند ) . فرع دهم : حقيقت وجود عين خارجيّت است . حقيقت وجود چون عين حيثيّت ترتّب آثار خارجى بر موجود است پس ( بناچار ) عين خارجيّت نيز هست پس حقيقت وجود محال است به ذهن حلول كرده و به ذهنيّت تبدّل پيدا كند بطوريكه آثار ( خارجى ) بر آن مترتّب نشود زيرا اين عمل يعنى حلول حقيقت وجود در ذهن و عدم ترتّب آثار خارجى بر آن مستلزم انقلاب خارجيّت ، به ذهنيّت مىباشد و اين ، محال است و امّا وجود ذهنى كه آن را در جاى خود اثبات خواهيم كرد از اين جهت كه طرد عدم از خودش مىكند در حقيقت ( مرتبهاى از مراتب ) وجود خارجى است و به اين جهت آثار ( ذهنى ) بر آن مترتّب مىشود و امّا اينكه اين ، ذهنى شمرده مىشود و آثار خارجى بر آن مترتّب نيست اين به ملاحظهء قياس آن به مصداق خارجى است كه در مقابل ذهنى قرار دارد . سه نكته : با ملاحظهء مطالب گذشته سه نكته روشن مىشود : [ 1 . حقيقت وجود صورت عقلى ندارد ] نكتهء اوّل : اينكه حقيقت وجود صورت عقلى ندارد ( زيرا حقيقت وجود عين خارجيّت است و نمىتواند در عقل و ذهن وارد شود ) و مثل ماهيّت موجودات خارجى نيست كه براى آنها صورت عقلى وجود دارد ( و آثار عقلى و ذهنى بر آنها مترتّب است ) . [ 2 . نسبت مفهوم وجود به موجودات خارجى مثل نسبت ماهيّت كلّى به افراد خارجى خود نيست ] نكتهء دوّم : اينكه نسبت مفهوم وجود به موجودات خارجى مثل نسبت ماهيّت كلّى به افراد خارجى خود نيست ( زيرا ماهيّت كلّى جدا از افراد خارجى آن در ذهن قابل تصوّر است امّا حقيقت وجود را كه عين خارجيّت است نمىتوان در ذهن تصوّر كرد زيرا خارجيّت كه عين حقيقت وجود است بذهن وارد نمىشود و از اينجا است كه آثار و احكام وجود خارجى بر موجود متصوّر در ذهن مترتّب نمىگردد ) .