الشيخ حسين الحقاني
52
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
كلّى موجود است و مىگوئيم لازم است اين صور معقول به مقتضاى معقول بودن نيز مطابقى در ماوراء خودش داشته باشد كه اين صور با آن مطابق باشد ( و فلاسفه چنين مطابقى را تصوير نكردهاند علاوه بر اين تصوير چنين مطابقى موجب تسلسل باطل خواهد بود ) . نظر دوّم : اينكه مراد از « نفس الامر » نفس شىء يعنى « خود شىء » است و اين در حقيقت از قبيل قرار دادن اسم ظاهر بجاى ضمير است . بنابراين ، اين كلام كه « عدم ، در نفس الامر باطل الذّات است » به اين معنا است كه نفس عدم ( يعنى خود عدم در مرحلهء ذاتش و ) بملاحظهء ذاتش اقتضاى باطل بودن را دارد . اشكال اين نظر نيز اين است كه چيزى كه در خارج و در ذهن مطابقى ندارد حتما براى او نفسيّتى نيز نيست كه مطابق با آن باشد و احكام آن را داشته باشد . فرع هشتم : شيئيّت با وجود ملازم است . « شيئيّت » با وجود مساوق است ( يعنى ملازم و مقارن با او است ) پس چيزى كه وجود ندارد شيئيّت ندارد بنابراين معدوم از اين جهت كه معدوم است « شىء » محسوب نمىشود . و لكن در اينجا قولى به گروه « معتزله « 1 » » نسبت داده شده است و آن اين است كه ماهيّتهاى ممكن كه معدوم هستند در ظرف عدم « شىء » هستند و بين وجود و عدم واسطه است و اين واسطه را « حالّ » ناميدهاند و « حالّ » را به صفت موجود تعريف نمودهاند اين گونه
--> ( 1 ) - فرقهء معتزله از فرق اسلامى هستند كه از اوّل قرن دوّم هجرى در اواخر عهد بنى اميّه ظهور كرده و تا چند قرن در تمدّن اسلامى و تطّور افكار ، تأثير شديد داشتهاند . مؤسّس اين فرقه يكى از شاگردان « حسن بصرى » بنام « و اصل بن عطا » كه با استاد خود در سرنوشت مرتكب معاصى كبيره و تعيين حدود كفر و ايمان اختلاف نظر يافت و از مجلس درس او كنارهگيرى كرد سپس يكى از شاگردان ديگر « حسن بصرى » بنام « عمرو بن عبيد » به او پيوست و اين دو به يارى يكديگر فرقهء جديدى را پديد آوردند بنام « معتزله » . علّت نامگذارى اين فرقه به معتزله بنابر قول مشهور اعتزال و كنارهگيرى « و اصل » و « عمرو بن عبيد » است از مجلس درس « حسن بصرى » بر اثر اختلاف در سرنوشت مرتكبينى معاصى كبيره بر خلاف « حسن بصرى » كه مرتكب معاصى كه مرتكب معاصى را منافق و در حكم كافر ميدانست . ( شارح )