الشيخ حسين الحقاني

13

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

مورد بحث ) از دائرهء موجود مطلق خارج نيستند و مجموع اين بحثها را بنام « فلسفه » مىناميم . چند نتيجه : از مباحث گذشته نتايج زير بدست مىآيد : اولا : فلسفه از همهء علوم اعمّ است زيرا موضوع آن كه « موجود » مىباشد اعمّ موضوعات بوده شامل هر چيز و هر شىء مىشود پس ، جميع علوم در مقام ثبوت يعنى در تحقّق موضوع خود نيازمند فلسفه هستند ( زيرا موضوع همهء علوم همان موجود است به اضافهء برخى از قيود و حالات و صفات ) و امّا فلسفه در ثبوت موضوعش ، متوقّف بر هيچ يك از علوم نيست زيرا ( چنان كه گفتيم ) موضوع آن موجود به صورت عامّ مىباشد و تصوّر آن و تصديق به آن از تصوّرات بديهى و فطرى است براى اينكه موجوديّت عين موجود است ( و به چيز ديگرى جز ذات خودش نياز ندارد ) و با تحقّق آن آثار آن نيز در خارج محقّق مىشود ) . ثانيا : موضوع فلسفه ( يعنى موجود مطلق ) چون اعمّ اشياء مىباشد و چون تحقّق و ثبوت در عالم خارج منحصر به وجود است ( و خارج از محدودهء موجود ، ثبوتى اصلا ثابت نيست ) پس ( با توجه به اين دو مطلب مىگوئيم كه : ) محمولاتى كه در فلسفه اثبات مىشود ( از دو حال خارج نيستند : ) 1 - يا عين موضوع مىباشد مثل اين دو مثال : هر موجود از اين جهت كه موجود است واحد است ( مثال اوّل ) و يا گفته مىشود : هر موجود از اين جهت كه موجود است فعليّت دارد ( مثال دوّم ) : در مثال اوّل : مفهوم واحد گرچه غير از مفهوم موجود است و لكن بملاحظهء مصداق و تحقّق خارجى عين يكديگر بوده ، متّحد با هم‌ديگر مىباشند ( زيرا ) اگر آن دو ( يعنى مفهوم واحد و مفهوم موجود در مقام تحقّق ) غير هم باشند ديگر براى موجود ثابت نبوده ذاتش باطل مىباشد . عين اين استدلال در مورد اين قضيّه كه هر موجودى از اين جهت كه فعلّيت دارد