الشيخ حسين الحقاني

14

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

موجود است در رابطه با مثال دوّم نيز جارى است . 2 - يا عين موضوع نيست ( حالت دوّم ) بلكه محمولات مسائل فلسفى از موضوع فلسفه ( يعنى موجود مطلق ) اخصّ مىباشد و لكن نمىتواند غير آن باشد مثل اين جمله : « علت موجود است » زيرا ( در اين جمله كلمهء ) « علّت » گرچه از كلمهء « موجود » كه موضوع فلسفه است اخصّ مىباشد و لكن عليّت حيثيّتى خارج از موجوديّت به صورت عامّ ( بدون در نظر گرفتن خصوصيّات موجود از قبيل بالفعل بودن و بالقوّه بودن و غير اين دو از خصوصيّات ) نيست ( و بهره‌اى از واقعيّت را دارا است ) و گرنه ( طبيعى است كه ) علّت ، خودبخود ( بدون انتساب به موجوديّت عامّه ) باطل است . نظير اين مسائل ( مثل وحدت موجود و فعليّت آن و غير اين دو ) و آنچه مقابل اينها است ( از قبيل كثرت و بالقوّه بودن و غير ايندو همه در حقيقت ) برمىگردند بيك عدّه قضايائى كه محمول آن بين چند چيز مردّد است به نحويكه اطراف ترديد مساوى با موجوديّت عامّه است مثل اين مثال : « هر موجودى يا فعليّت دارد يا بالقوّه است « 1 » » به اين ترتيب كه اكثر مسائل در فلسفه بطريق تقسيم مطرح و بررسى مىشود مثل تقسيم موجود به واجب و ممكن و تقسيم ممكن به جوهر و عرض و تقسيم جوهر به مجرّد و مادّى و تقسيم مجرّد به عقل و نفس و در ساير مسائل فلسفى نيز رويّه همين است كه عمل مىشود ( بلكه در جميع علوم نيز چنين حالتى وجود دارد ) . ثالثا : مسائل در فلسفه ( در مقام تحليل عقلى ) به عكس حمل ( يعنى به عكس صورت ظاهر قضيّه ) برمىگردد ( يعنى محمول در جاى موضوع و موضوع در جاى محمول قرار گيرد ) . بنابراين ، دو جملهء : « واجب موجود است » و « ممكن موجود است » ( در مقام تحليل و توضيح )

--> ( 1 ) - در قضيّهء بالا « موجود » موضوع قضيّه و جملهء : « يا فعليّت دارد يا بنحو بالقوّه است » محمول مردّدى است بين اطراف ترديد كه عبارت از فعليّت بودن يا بالقوّه بودن است و اطراف ترديد مساوى است با موجودّيت عامّه يعنى موجوديّت بدون در نظر گرفتن خصوصيّات موجود از قبيل بالفعل بودن و يا بالقوّه بودن و معنى تساوى در اينجا اين است كه هرجا كه موجوديّت عامّه تحقّق پيدا كند خالى از اين دو حالت نيست يا بالفعل است يا بالقوّه . ( شارح )