الشيخ حسين الحقاني

12

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

استنتاج اين مسأله كه اشياء با اين ويژگيها مثلا موجودند و اشياء با اين خصوصيّات موجود نيستند . و ( تذكّر اين نكته در اينجا لازم است كه ) بحث ما در اينجا از جزئيات نيست و اين ، از وسع ما خارج است ( زيرا جزئيات غير متناهى است و احاطهء تفصيلى بر آن مشكل يا محال است ) . علاوه بر اين برهان در جزئيّات از اين جهت كه جزئى متغيّر است و قابل زوال ، جارى نيست و از اينرو عنان كلام را در اين بحثها تنها متوجّه بحث كلّى مىنمائيم و احوال موجود مطلق و آثار آن را به صورت كلّى و از اين جهت كه كلّى است مورد بررسى قرار مىدهيم چنان كه آن را به زودى بيان خواهيم كرد ( بدون اينكه به وادى جزئيّات قدم بگذاريم ) . نظر به اينكه اتّصاف موجود به احوال غير موجود ( و معدوم ) محال است پس ناچار بررسى ما در احوال موجود منحصر مىشود به دو مورد : مورد اوّل : احوالى كه با موجود از اين جهت كه موجود است مساوى مىباشند مثل بحث از خارجيّت مطلقه ( و معناى آن ملاحظهء مفهوم خارجيّت و طبيعت آن بدون ملاحظهء قيدى حتّى قيد اطلاق ) و مثل وحدت عامّه ( يعنى ملاحظهء وحدت به صورت عامّ ) و مثل فعليّت به صورت عامّ و كلّى كه همه اينها احكامى هستند كه با موجود مطلق حالت تساوى دارند ( يعنى هر جا موجود مطلق هست اين سه حكم نيز وجود دارند و به عكس ) . مورد دوّم : احكام و احوالى هستند كه از موجود مطلق اخصّ مىباشند و لكن هريك از اينها با ملاحظهء مقابل آن به مقايسه با موجود مطلق ( كه موضوع فلسفه مىباشد ) حالت تساوى دارند مثل اينكه بگوئيم : موجود يا خارجى است يا ذهنى - يا واحد است يا كثير يا فعليّت دارد يا بالقوّه است . شما ملاحظه مىكنيد طرفين هريك از اين قضايا و جميع آنها ( يعنى همه اين موارد